در آستانه ایام الله دهه فجر
بهمن 1357 یادآور روزهای شور و هیجان و حماسه ،روزهای قیام یک ملت مظلوم و ستمدیده علیه حاکمان ظلم و جور می باشد .مردم غیور استان کرمان همپای سایر هموطنان خود در این حماسه انقلابی حضور پر رنگ داشته و نقش آفرین صحنه های بی بدیل شدند . سهم مردم انقلابی کرمان در این برهه از زمان، تقدیم 23شهید والامقام می باشد که با توجه به نزدیک شدن به ایام الله دهه فجر برآن شدیم یاد و نامی از این عزیزان داشته باشیم

نوید شاهد: شهید حاج محمدباقدرت جوپاری،فرزند محمود سال 1315درشهرجوپاراز توابع شهرکرمان در یک خانوادۀ مذهبی متولد شد. او در جریان انقلاب و در راهپیمایی ها و تظاهرات مردم، حضور و فعالیت گسترده ای داشت.شهید بعلت روحیه خیرخواهانه ای که داشت در کار ساختن مسجد محله خود بعنوان کارگر مشغول کارشد.اما کار او چنان نبود که برای مزد گرفتن باشد بلکه هدفش این بود که با این کار بتواند خدمتی کرده باشد. بعد از این که کار ساخت مسجد در تاریخ 1398قمری (برابر با سال 1357شمسی )به اتمام رسید، نام مسجد راشهداء نهادند. این زمان مقارن با اوج گیری مبارزات مردم مسلمان ایران علیه سلطه رژیم پهلوی بود  وانقلاب پر شکوه ایران در حال به ثمر رسیدن بود.24مهر ماه سال 1357 واقعه آتش سوزی مسجد جامع کرمان یکی از سرفصلهای زرین این مبارزه در استان کرمان تلقی می شود و حاج محمد باقدرت جوپاری یکی از اولین مبارزینی بود که دراین واقعه به شهادت رسید و به ندای هل من ناصر ینصرنی  امام حسین(ع) لبیک گفت  و اولین مجلس ختم که در مسجد شهدا (همان مسجدی که خودش در ساختنش سهیم بود) برگزار شد برای وی بود . به گفته همسر شهید: حاج محمد از همان اوایل زندگی مان نیمه های شب بیدار می شد و نمازشب میخواند.همیشه در مراسم دعای کمیل و ندبه شرکت می کرد و به عنوان نصیحت، خانواده و اقوام را به شرکت در این مراسم تشویق می نمود وهر جا که می نشست عده ای رامخالف رژیم شاه می کرد.

دیدار امام را یکی از آرزوهای خود می دانست .وی دارای پنج فرزند بود،وقتی به شهادت رسید،فرزند کوچکش شش روزه بود که خبر شهادتش را به همسرش رساندند، اما اوخوب خانواده خود را آماده این روزکرده بود،زیرا همسرش بعد از شنیدن این خبرلبخندی بر لب آوردو گفت: این شهادت برما وبر همه مبارک باشد و این سعادت بزرگی است که خدواند به ما عطا فرموده به امید اینکه من و فرزندانش بتوانیم راه اوراکه همان راه حسین(ع) است ادامه دهیم .


همسرشهید می گوید : یادم می آید زمانی که می خواست از خانه خارج شود به قصد شرکت در مراسم مسجد جامع، خواهرش جلوی اورا گرفت و تقاضا کرد که آن روز را بیرون نرود . ایشان گفتند که من باید بروم، ما باید جوابگوی آقا امام زمان (عج) باشیم، بهتر است تو و همسرت نیز آنچه که تکلیف است به جا آورید و سپس رفت .آخرین شبی که فردای آن روز به شهادت رسید خوابی دیده بود که بسیار او را تحت تاثیر قرار داده بود اما هیچگاه فرصت و مجال تعریف خواب را بدست نیاورد با غسل شهادت از خانه بیرون رفت ودر راه احیای دین مبین اسلام و مبارزه علیه ظلم و ستم به دست عمال سفاک رژیم پهلوی به شهادت رسید .

انتهای گزارش

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده