خاطرات شهدا از دوران انقلاب(1)
احمد بدون هیچ ترس و واهمه ای وارد اتاق مخصوص مدیر کل شد، به روی میز رفت، عکس شاه را از دیوار جدا کرد و با عصبا نیت آن را بر زمین زد.
نوید شاهد کرمان: "قرار بود به هر ترتیبی که شده ,عکس های شاه را از روی دیوار ها پایین بیاوریم.احمد در قسمت حسابداری کار می کرد و من در قسمت فنی"

مدیر کل آن وقت شخصی بود خشن و پر ابهت، زنی آمریکایی داشت. کسی جرات نمی کرد به طرف ایشان برود. چنان ترسی ایجاد کرده بود که همه از او حساب می بردند.
قرار شد ما با وارد شدن به اتاق های اداره، عکس های شاه را پایین بکشیم. مانده بودیم که چه کسی به اتاق مدیر کل برود؟مثل همیشه که در انجام کارهای ترس آور پیشقدم بود،پذیرفت که او این کار را انجام بدهد.
آن روز وقتی به دفتر مدیر کل رسیدیم، احمد بدون هیچ ترس و واهمه ای  وارد اتاق مخصوص مدیر کل شد . به روی میز رفت . عکس شاه را از دیوار جدا کرد و با عصبا نیت آن را بر زمین زد.
شیشه ی آن خرد شد. مدیر کل هاج و واج مانده بود که چه بگوید. احمد از میز پایین پرید و بدون اینکه کلامی بگوید,از اتاق بیرون آمد. ابهت ریخته شده ی مدیر کل بر روی زمین دیدنی بود. "

راوی: مهدی علیخانی(دوست شهید احمد عبدالهی)
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده