کد خبر: ۴۳۲۶۸۱
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۷ - ۱۶:۳۶
ایوب می گفت: تو نمی دانی شهادت چیست، اگر انسان شهید بشود می تواند 40نفر را شفاعت کند، البته اگر شهید بشود نه اینکه اسمش شهید باشد، خدا می داند که عقیده و ایده اش چه بوده و برای چه آمده و برای چه کشته شده است .
نوید شاهد کرمان، روحانی شهید «ایوب توانايي» چهارم ‌آبان 1345، در روستاي علي‌آباد سادات بلوك از توابع شهرستان جيرفت متولد شد. مشغول تحصيل در حوزه علميه بود، به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست‌‌و‌سوم تير1361، در كوشك براثر اصابت گلوله و تركش به شهادت رسيد. پيكر وي ‌پس از تفحص سال 1374، در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد. برادرش يعقوب نيز به شهادت رسيد.

خاطراتی از شهید ایوب توانایی را مرور می کنیم:
ایوب ساده ترین لباس را انتخاب می کرد و حتی لباس برادرش را که تنگ و کوتاه شده بود می پوشید. اخلاق خوش او زبانزد بود . شجاعت و دلیری او باعث تشویق و تحریک دیگران برای رفتن به جبهه می شد .قبل از اینکه به سن تکلیف برسد روزه هایش را کامل می گرفت و نمازهایش را مرتب می خواند. در مراسم روضه خوانی و عزاداری که در روستا برگزار می شد، شرکت می نمود و حتی نوحه خوانی هم می کرد . شب ها بچه های همسایه را جمع می کرد و به آنها درس می داد و در مسجد به آموزش قرآن و احکام می پرداخت و نماز جماعت برپا می کرد .روزهای جمعه هم در کار کشاورزی به پدرش کمک می کرد . احترام خاصی به مادر می گذاشت و نسبت به ایشان دلسوز بود.
درمسایل اجتماعی کنجکاو بود و اصرار داشت که دنیای اطراف خود را بشناسد . کم سخن می گفت و آنچه می گفت برای اثبات حق و حقیقت بود . ایشان اهل مطالعه بود ، علاوه بر درسهای حوزه ، کتابهای دیگر را مطالعه می کرد . می گفت : تک بعدی فکر نکنید ، با مطالعه بینش خود را بالا ببرید .او نسبت به پدر و مادر و بستگان بسیار با احترام و ادب برخورد می کرد . نحوۀ رفتارش به گونه ای بود که با این که سنَ کمی داشت محبوبیت خاصی بین خانواده و اقوام پیدا کرده بود و حتی برای آنها الگو بود.
راوی: خواهر شهید

شب عملیات ایوب گفت: بیا برویم غسل شهادت بکنیم . نمی دانم امشب چه شبی است برای ما ، من گفتم : خیلی دوست داری شهید شوی؟ گفت : من یک چیز به تو می گویم که شهادت نصیب همه کس نمی شود و من از خدا می خواهم که پیش خدا شهید بشوم نه پیش بندۀ خدا و اگر نیت من برای خدا نباشد یک دفعه می بینی در جنگ نیت من عوض شد ، آنجا دیگر من نزد مردم شهید هستم نه پیش خدا . من می خواهم پیش خدا شهید بشوم . تو نمی دانی شهادت چیست ، اگر انسان شهید بشود می تواند 40نفر را شفاعت کند، البته اگر شهید بشود نه اینکه اسمش شهید باشد . خدا می داند که عقیده و ایده اش چه بوده و برای چه آمده و برای چه کشته شده است . بعد یک دیگ کوچک آب برداشت و رفت غسل کرد.
راوی: همرزم شهید
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
آخرین اخبار