كارش سركشي به مقرهاي سپاه و طرح ريزي عمليات شده بود. به خاطر همين جاي ثابتي نداشت كه بتواني پيدايش كني، فقط موقع نماز كه مي شد مي توانستي توي صف جماعت پيدايش كني.
نوید شاهد کرمان، پسرهايش كه به دنيا آمدند، براي نامگذاريشان قرآن را باز كرد و گفت:"هر چي قرآن بگه"
آيه كه آمد"... بشيرا و نذيرا..." اسم دو قلوها را گذاشت بشير و نذير.
يك عرف غلط باعث شده بود كه اگر از خانه اي در روستا صداي قرآن مي آمد، همه ي مردم تصور مي كردند كسي در آن خانه فوت كرده است.
مهدي كه آن روزها نوجوان بود، يك نوار قرآن داشت و با صداي بلند به آن گوش مي داد.
در جواب اعتراض مردم هم مي گفت:" قرآن برنامه ي دين آدمه.
روح آدم رو زنده مي كنه. قرآن رو براي مرده ها مي خونن... اما قرآن مال زنده هاست".
دبيرستان نظامي جايي براي نماز خواندن نبود. محل تربيت نيرو براي ظلم و ستم به مردم بود.
اما مهدي بعد از چند روز كه به آنجا رفته بود و مثل چند نفر ديگر پنهاني نماز خوانده بود، يك روز نمازش را در شلوغ ترين جاي دبيرستان- سالن اجتماعات – خواند و حتي بعد از آن نشست و كمي قرآن خواند.
گفت:"با خودم فكر كردم اگر براي رضاي خدا و شكر او نماز مي خونم، پس نبايد از تمسخر ديگران بترسم"
..... چند روز بعد تعداد نماز خوان ها بيشتر شد و بعدها خيلي هايشان توي جنگ شهيد شدند...
براي ازدواجش فقط يك دست لباس خريد.
خودم يك آينه خريدم و بردم به خانه اش اما چند روز بعد كه ديدم آينه نيست، متوجه شدم حاجي آن را پس داده است.
حاجي گفت:"ما مسافريم و آدم مسافر آينه به پشت نمي كنه.
آينه ي ما همون انقلابه كه بايد حفظش كنيم"
چون به عنوان يكي از خدمه ي كاروان آمده بود حج تمتع، شب ها تا صبح توي مسجد الحرام مي ماند و مناجات مي كرد و صبح بعد از طلوع آفتاب، قبل از اين كه كسي بيدار شود مي رفت توي هتل تا صبحانه زائران را آماده كند.
كارش سركشي به مقرهاي سپاه و طرح ريزي عمليات شده بود. به خاطر همين جاي ثابتي نداشت كه بتواني پيدايش كني، فقط موقع نماز كه مي شد مي توانستي توي صف جماعت پيدايش كني.
يكي از بچه ها تو بحث كردن حرفي زده بود كه تهمتي را به حاجي نسبت داده بود.
وقتي حاجي شنيد، رو كرد به آن فرد و گفت:" شما به من تهمت زدي... مجازاتش چيه؟"
بنده ي خدا وقتي مجازات تهمت زدن را گفت، حاجي خيلي آرام گفت: حالا كه خودت اشتباهت و كيفرش رو قبول داري از اين قضيه گذشتم.
برداشت آخر، شهيد شد...

شهيد حاج مهدي کازروني درفروردین ماه 1339 در روستای سعدی دیده به جهان گشود. در حادثه آتش سوزی مسجد کرمان حضور داشت. در ماموریت کردستان به منظور مبارزه با ضد انقلابیون ماشینش از روی مین رد شد که از ناحیه پا و سر آسیب دید. در عملیات حصر آبادان مجروح شد و با اسلحه خالی 3 عراقی را اسیر کرد. او کلید لشکر بود. این سخن را حاج قاسم سلیمانی در وصف او گفت : در جبهه همه کاری می کرد، رانندگی ، کارهای اطلاعاتی و ...
در سال 1362 درعملیات والفجر4 به شهادت رسید.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده