وصیت نامه شهید «علي جعفرزاده بهاءآبادي»:
شهید علی جعفرزاده در وصیت نامه خود آورده است: مادرجان من خیلی خوشحال هستم از اینکه خون ناقابل خود را در پای درخت اسلام بریزم، بر مشکلات زندگی صبور باش تا فردای قیامت رو سفید وارد صحرای محشر شوی و در نزد فاطمه زهرا باشید.
نوید شاهد کرمان، شهید «علي جعفرزاده بهاءآبادي» چهارم خرداد 1339، در روستای بهاءآباد از توابع شهرستان زرند به دنیا آمد. تا پایان مقطع‌راهنمایی درس‌ خواند. سال 1363، ازدواج کرد. کارمند آموزش‌ ‌و ‌‌پرورش بود، به‌‌عنوان بسیجی ‌در جبهه‌ حضور یافت. یکم آذر 1364، در هورالعظیم بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای امامزاده عبدالله (ع)‌ تاج‌آباد زرند واقع است.
از ریختن خون ناقابل خود در پای درخت اسلام، شادمان هستم
در ادامه بخش هایی از وصیت نامه شهید «علي جعفرزاده بهاءآبادي» را می خوانیم:
بسمه تعالی
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
با سلام و درود بر مهدی موعود (عج) و سلام بر نایب برحقش خمینی بت شکن این پیر جماران که خداوند سایه اش را از سر ملت شریف و شهید پرور کم نکند و با سلام و درود بر رزمندگان اسلام که با خون خویش از این مرز و بوم ایران دفاع می کنند و با سلام و درود بر خانواده های شهید پرور و صبور.
مادرجان من در این عمر چنان فرزند خوبی برای تو نبوده ام از تو می خواهم که مرا ببخشید و شیرت را بر من حلال کنید. مادرجان مرا ببخشید از اینکه شما را تنها گذاشتم و به یاران امام حسین (ع) پیوستم.
انشاءالله  بزودی زود صدام سرنگون می شود و راه کربلا باز می شود و شما به زیارت ابا عبدالله می روید وقتی که وارد حرم شدید یادی از من هم بکنید چون من خیلی دلم می خواسته پیش از انکه به شهادت برسم به زیارت ابا عبدالله برسم. 
مادرجان خیلی خوشحال باش از اینکه روز قیامت در پیش زهرا (ص) سربلند هستید، باشید مانند زینب برمشکلات صبور باش.
بار پروردگارا من توفیق شهادت را در خود نمی بینم خدایا از صلاح و مصلحت می دانی تو آن را به من عطاء فرما، خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار.
باری از خواهران و برادران می خواهم که مرا ببخشید و به هر نوع که می توانی دشمنان اسلام را از پای در بیاوری. مادر از تو می خواهم که هر کس هرچه گفت بر حرفهای آنها گوش ندهید و اجر خود را پیش خداوند کم نکنید. از بی بی سکینه و بی بی کبری، دایی و عموها و خاله ها و حسین رستگار و همه دوستان و همه قومان عمه و همسایگان می خواهم که هر کس از من بدی دید مرا ببخشید.
باری مادرجان من خیلی خوشحال هستم از اینکه خون ناقابل خود را در پای درخت اسلام بریزد. تو هم مادران خوشحال باش زیرا این چهار روز دنیا می گذرد بر مشکلات زندگی صبور باش تا فردای قیامت رو سفید وارد صحرای محشر شوی و در نزد فاطمه زهرا باشید.
مادرجان همیشه وقت نماز امام و رزمندگان را دعا کنید.
از ریختن خون ناقابل خود در پای درخت اسلام، شادمان هستم
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده