شهید « احمد غیاثی » در وصیت نامه خود آورده است: من را با همان لباس بسیج به خاک بسپارید بلکه همان لباس کفن من است.
نوید شاهد کرمان، به مناسبت هفته بسیج به بررسی مقام و منزلت بسیج در کلام شهدای استان کرمان که برگرفته از وصیت نامه آنهاست می پردازیم:
بسیج در کلام شهدای استان کرمان

***شهادت مرگی است انتخابی نه اجباری یعنی ان کسی که در بسیج ثبت نام می کند و جبهه می خواهد برود این فرد دیگر سفر الی الله کرده، یعنی فرد آماده شهادت می باشد و از مرگ هراس ندارد.
شهید «حسین بخشی»
شهید حسین بخشي/ پنجم آذر 1333، در روستاي فردوسيه نوق از توابع شهرستان رفسنجان متولد شد. پدرش حسن، كشاورز بود و مادرش نرگس نام داشت. تا پايان مقطع ابتدايي درس خواند. سال1356، ازدواج كردو صاحب پنج پسر و يك دختر شد. جوشكار بود، به عنوان بسيجي درجبهه حضور يافت. چهارم‌خرداد1367، در شلمچه براثر اصابت گلوله به پا، شهيد شد، پيكر وي مدت‌ها در منطقه برجا ماند و پس از تفحص سال 1374، در زادگاهش به خاك سپرده شد.

***اکنون حدود یک سال و خوردی از جنگ ایران و عراق می گذرد ارتش مزدور به سرکردگی صدام خائن هم چنان به جنایات خود در جنوب و غرب کشور ادامه می دهد و به سر پدر و مادر و کودکان بی گناهمان بمب می ریزند و عده کثیری از هم وطنانمان را آواره کرده اند دیگر کاسه صبرم لبریز شده و به اتفاق برادران بسیج رفسنجان روانه جبهه های حق علیه باطل می شوم تا کی صبر کنم و شاهد جنایات مزدوران شرق و غرب باشم می روم تا ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع) را پاسخ مثبت دهم و بگویم اری من تو را یاری می کنم آری می خواهم حرفم را به عمل برسانم می روم تا به گفته اماممان خمینی یا کشته یا بکشم چون در هر دو صورت پیروزم.
شهید «علی جعفری پور»

***من را با همان لباس بسیج به خاک بسپارید بلکه همان لباس کفن من است.
شهید «احمد غیاثی»
شهید احمد غياثي/  پانزدهم خرداد 1346، در روستاي طرز راور از توابع شهرستان كرمان متولد شد. پدرش‌ يحيي، شاغل سپاه بود ومادرش عطيه نام داشت. تا پايان مقطع‌ راهنمايي درس خواند، به ‌عنوان بسيجي درجبهه حضور يافت. بيست‌و‌چهارم تير1362، در مهران براثراصابت تركش به‌شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

***این قافله با همسفران می گذرد ای قافله دار کربلا صبر کن که قافله پیرجماران دارد می آید. این قافله ما فریاد می زند که حسین جان ما مثل تو وارد جنگ شدیم. حسین جان مظلومانه به ما تحمیل کردند اما حسین جان ما مثل تو جنگ را تمام می کنیم و امروز بسیجی های جان بر کف که خودت شاهد آن ها هستی این را آن چنان با صفای قلب و خلوص نیت می گویند که هر آن لحظه عشق تو در سینه و سر دارند.
شهید «علی اکبر معقول»
شهید علی اکبر معقول/ يكم‌ فروردين1344، در شهرستان‌بم به‌دنيا آمد. پدرش شكرالله، فرش‌فروش بود ومادرش عشرت نام داشت. دانش‌آموز سال‌ چهارم متوسطه بود، به عنوان بسيجي ‌در جبهه حضور يافت. سوم آبان 1362، در مريوان بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

***مادرم مرا ببخش و درنمازهایت برایم دعا کن تابا حسین ع محشور شوم اخر تو نزد خدا خیلی قرب داری بعد از 18سال زحمت خود به بدرقه امدی و مدال شجاعت را به پیشانی ام بستی گه گاه امر می نمودی که به جبهه وحراست از دین بیایم و چه پاک و بی الایش همیشه لبخند می زدی و افتخار می کردی که فرزند تو کنار دیگر بسیجیان چون بنیانی مرصوص بهمیعادگاه عاشقان می رود و من افتخار می کردم که مادر من نیز مانند دیگران می خندد لبان خشک و چاک چاکت حاکی از لب تشنه و روزه بودن شما بوده است صورت خیس و نورانیت که همیشه اغشته به آب وضو بود مرا خوشحال می کرد و باور کن شیر پاکت مرا به این وادی کشاند. 
شهید «حسن زنگی دارستانی»
شهید حسن زنگي دارستاني/ يكم‌ بهمن1347، در روستاي بروات از توابع شهرستان بم به دنيا آمد. پدرش اكبر، كشاورز بود و مادرش زهرا نام داشت. تا سوم متوسطه‌ تحصيل كرد. پاسدار بود، بيست‌ونهم‌فروردين 1367، در فاو براثر صدمات مواد شيميايي به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي بم واقع است.

***آنچه را که شاهدم نمی توانم بر روی کاغذ بیاورم و اینجا حال و هوای دیگری است. دوستان از یکدیگر گوی سبقت را ربوده اند و همگی در عشق به خدا بی تابی می کنند ایا کسی هست این را تفسیر کند؟ و بگوید برای چه این کار را میکنند ایا فرصت طلبان وجاه طلبان روی زمین می توانند بگویند این به جز برای خدا هست؟ آیا آن بچه بسیجی 13 ساله که نارنجک را به کمر می بندد و خود را زیر تانک می اندازد و تانک را منفجر می کند و خود به کاروان سرخ شهادت می پیوندد آیا او چشم مادی داشت؟ اما چه خوب رهبرم گفت: انها یک شبه ره صدساله را پیموده اند.
شهید «عیسی حیدری»
شهید «عیسی حیدری/ یکم خرداد ماه سال ۱۳۴۳ در روستای «بیدزنوئیه »، پنج کیلومتری شمال شهر رابر متولد شد. 
تحصیلات عیسی حیدری در دوره راهنمایی، با اوج گیری مبارزات مردمی علیه حکومت سرسپرده  پهلوی مصادف بود. زمانی که تجاوز ارتش بعث عراق به خاک میهن اسلامی آغاز شد عیسی در سال سوم دبیرستان مشغول به تحصیل بود. برای همین درس و مشق را رها کرد و مشتاقانه به جبهه‌های جنگ شتافت. به دلیل ذکاوت، شجاعت و تدبیری که فرماندهان لشکر ۴۱ ثارالله در او مشاهده کردند، فرماندهی گروهان غواص گردان ۴۱۲ لشکر به او محول کردند. وی سرانجام در عملیات «کربلای ۵»،در گردان ۴۱۰ غواص،با بدنی مملو از تیر و ترکش به برادر شهیدش موسی پیوست .

***از امت حزب اله می خواهم، شما را به خدا سوگند که روح اله را تنها نگذارید، اگر ما بسیجی ها و پاسداران تک تک فدای هدف امام روح اله شویم باز هم کسی است خدا می داند امام اسوه اسطوره تاریخ است و در این برهه از زمان کسی همچون او پیدا نمی شود.
شهید «امان اله زمزم»
شهید امان الله زمزم/ پنجم ‌مرداد 1345، در روستاي جواران از توابع‌ شهرستان رابر به دنيا آمد. پدرش محمدحسن و مادرش سيما نام داشت. تا پايان مقطع متوسطه در رشته تجربي درس خواند. پاسدار بود، پنجم ‌بهمن 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ‌تركش به سر، شهيد شد. مزار وي ‌در زادگاهش واقع است.

منبع: اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده