در راه تبليغ و تشويق كردن به راه امام امت واسلام كوشا باشيد و نگذاريد كه اين منافقها و ضد انقلابيون و استعمار گر خون ما را پايمال كنند.
نوید شاهد کرمان، شهید «غلامحسین آقاملایی» یکم خرداد 1341 ، در روستاي ننيز از توابع شهرستان رابر چشم به جهان گشود. ایشان تا چهارم متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. بيست و هفتم مهر 1362 ، در مريوان توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به سر،  به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش قرار دارد. برادرش حجت الله نيز به شهادت رسيده است.
شهید «غلامحسین آقاملایی»: نگذاريد ضد انقلاب خون ما را پايمال كنند
بخش هایی از وصیت نامه شهید غلامحسین آقا ملایی را می خوانیم:
بسم الله الرحمن الرحيم 
شما من را يك امانت حساب كنيد كه از خداوند نزد شما بوده است و خوشحال باشيد كه اين امانت را پيرو مكتب اسلام بار آوردى و در راه اسلام سالم به صاحب اصلیش خداوند پس دادى.
وصيت من به مادرم اين است كه اول حلالم نماييد و در مرگ من گريه و زارى و دادو فرياد نكنيد ،اگر مى خواهيد روح من شاد باشد ،زيرا كه با ناراحتى كردن شما روح من در عذاب مى افتد و شما افتخارتان باشد كه شيرتان را آن قوت وجود جوانیتان را غذاى من کرده ايد و من را به اين راه پرورش داده ايد و در راه اسلام و زنده نگهداشتن قران و ايمان به الله من را هديه به اسلام و رهبريش كرده ايد.
از شما مى خواهم كه با كمال استوارى و خونسردى و مقاومت من را به عنوان خمس ديگر فرزندانت حساب كنيد و ذوق و و خوشحالى شما در اين باشد كه فرزندتان را به راههاى خطا از قبيل فحشاء و كومله و دمكرات و ديگر احزاب نرفت و قربانى حق و حقيقت گشت.
همچنين وصيت من به برادران عزيزم اين است كه آنها هم در مرگ من مقاومت داشته باشند ناراحتى از خود نشان ندهند و از برادر بزرگم جناب آقاى رحمت ا... مى خواهم كه براى من بعد از شهادتم نماز بخواند تا اينكه تا اندازه اى در نزد خدا روسفيد باشم و همچنين برادر جان اگر كه من نتوانسته ام وظيفه برادرى را به جاى آورم و نزد شما بى ادبى كرده ام از شما تقاضاى عفو و بخشش دارم.
از شما مى خواهم كه مواظب باشيد كه اگر كسى از من ناراحتى دارد از او براى من حلاليت بخواهيد و در راه تبليغ و تشويق كردن به راه امام امت واسلام كوشا باشيد و نگذاريد كه خون ما را پايمال كنند اين منافقها و ضد انقلابيون و استعمار گر. 
وصيت من به خواهرانم اين است كه آنها هم در مرگ من صبور و مستحكم باشند و گريه و زارى در مرگ من نكنند زيرا كه با شنيدن صداى انها دشمن ما خوشحال مى شود كارى كنيد كه دشمن ما را خوشحال نكنيد و درس صبر و استقامت را از بزرگ بانوى اسلام شير زن كربلا زبنب كبرى بنت رسول الله (ص) و خواهر حسين (ع) بياموزيد و از او درس بگيريد كه بعد از مرگ من همان كارى را زينب كرد شما هم همان كار را بكنيد و افتخار شما اين باشد كه برادرتان در راه حسين (ع) جنگيد با دشمنان اسلام و حسين و نگذاشت كه شما به اسارت ديگر وابستگى ها به شرق و غرب برويد . 
خواهر هاى مهربانم مبادا كه در مرگ من برسر و صورت خود بزنيد مبادا كه دشمن با شنيدن صداى ناراحتى شما تقويت و خوشحال مى شوند . و باز در پايان وصيت نامه ام از پدرم مى خواهم كه باز هم من را ببخشد و حلال نما زيرا كه من نتوانستم فرزندى لايق براى شما باشم و به دستورات شما بطور كلى عمل كنم و از اينكه قران را به من اموختيد و من را سواد دار كرديد و رنج و زحمت در راه با سواد كردن من كشيديد از شما تشكر مى كنم.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده