به مناسبت سالروز ولادت روحانی شهید «علی ایرانمنش»:
هنگام ازدواج آقای ایرانمنش یکی از نزدیکان به او گفته بودند که با لباس روحانیت وارد مجلس عروسی نشود و آن لباس را در بیاورد، اما ایشان قبول نکردند و با همان لباس مقدس روحانیت در مراسم عروسی حاضر شدند و مراسم ازدواج ما بسیار ساده برگزار شد.
نوید شاهد کرمان، شهید حجت الاسلام «علی ايرانمنش» سيزدهم‌ آذر 1311، در شهرستان كرمان چشم به جهان گشود. تا سطح 2 اتمام الرسايل رشته الهيات و معارف اسلامي در حوزه علميه‌تحصيل كرد. سال 1344، ازدواج نمود و صاحب‌ دو پسر و دو دختر شد. مدير كل‌آموزش و پرورش بود، بيست ‌و ‌هفتم بهمن‌1365، در زادگاهش توسط گروه‌هاي منافقين ترور و به ‌شهادت رسيد. پيكر وي درگلزار شهداي کرمان به خاك سپرده شد. برادرش حسين نيز به شهادت رسيد.

لباس روحانیت را به کت و شلوار دامادی ترجیح داد!
به بهانه سالروز ولادت شهید «علی ایرانمنش» به مرور خاطراتی از این شهید می پردازیم:

***پدر آقای ایرانمنش مرد بسیار خیری بود و معمولا مراسم عروسی نزدیکان و آشنایان هم در منزل ایشان برگزار میشد، مجلس زنانه در منزل ما و مجلس مردانه در منزل آقای ایرانمنش برگزار شد. 
هنگام ازدواج آقای ایرانمنش یکی از نزدیکان به او گفته بودند که با لباس روحانیت وارد مجلس عروسی نشود و آن لباس را در بیاورد، اما ایشان قبول نکردند و با همان لباس مقدس روحانیت در مراسم عروسی حاضر شدند و مراسم ازدواج ما بسیار ساده برگزار شد و زندگی مشترک خود را با حداقل امکانات و لوازم ، با توکل بر خدا شروع کردیم و چند سال در منزل پدر شوهرم در خیابان ناصریه سکونت داشتیم. 

*** شب خوابیده بودیم ناگهان صدای مینی بوسی که نزدیک خانه اییستاد به گوش رسید سپس صدای زنگ خانه شنیده شد حاج آقا رفتند و در را باز کردند و متوجه شدند که جمعی از خواهران معلم از شهرستان به کرمان آمده اند آقای ایرانمنش با روی باز و چهره ی خندان آنها را پذیرایی کرد و تا صبح میهمان بودند و صبح زود به سمت تهران حرکت کردند، آنها در واقع برای شکایت از آقای ایرانمنش که مدیر کل آموزش و پرورش کرمان بود به تهران می رفتند و این در حالی بود که ایشان ازموضوع خبر داشتند و از خود خویشتن داری نشان داده بودند.

 ***حاج آقا روزهای جمعه از ما می خواستند که بچه ها را برای گردش بیرون ببریم تا بتوانند با فراغ بال به عبادت و اعمال روز جمعه بپردازند معمولا زیر سایه درخت می نشستند و دعاها و مستحبات را به جا می آوردند کارهای روزانه و سمت مدیر کلی هیچگاه لطمه ای به عبادات ایشان وارد نمی ساخت بلکه بیش از پیش مقید به انجام مستحبات شده بود تا وقتی که ما به خانه بر می گشتیم می دیدم که ایشان هنوز مشغول دعا و نماز هستند.

 راوی: همسر شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده