جاهايي از بحث را كه نمي فهميد يا ابهام داشت يا نياز به تفسير بيشتري داشت سوال مي كرد و آنقدر اصرار مي كرد كه حوصله انسان سر مي رفت.
نوید شاهد کرمان، "در شرايط مختلف اندوهي در چهره او ديده نمي شد.جوان با حيا و خليقي بود . البته بعضي ها خيلي با حيا هستند و نمي توانند با مردم ارتباط برقرار كنند و با آنها بجوشند اما شهيد ضمن آنكه خليق بود و با حجب و حيا با مردم مي جوشيد و بسيار مودب بود. گاهي كه بزرگ ترها با او شوخي مي كردند.
ايشان ضمن اينكه مي نشست و لبخند مي زد، هيچ گاه سخني كه خلاف متانت باشد نمي زد. متانت و وقار در وجود شهيد با وصف ايمان جمع شده بود. و از او يك شخصيت برازنده و قابل قبول ساخته بود . اين ويژ‍گي به خصوص در سطح مديريت خيلي مهم است. اين گونه افراد در معاشرت با مردم بسيار موفق تر از افرادي هستند كه ايمان دارند اما با وقار نيستند. رفتار شهيد با ديگران به گونه اي بود كه هيچ گاه آزارش به كسي نرسد.
شهيد در مسايل مختلف به خصوص در بعد علمي بسيار سخت كوش بود  تا درسي را نمي فهميد از آن عبور نمي كرد.

***براي تبليغ به دماوند رفته بودم ، ايشان (شهيد) به من گفت كه اگر ممكنه من با شما بيايم . گفتم مانعي ندارد . ايشان همراه من به دماوند آمد . من شب ها و روزها آنجا منبر مي رفتم او هم مثل بقيه مستمعين مي نشست و گوش مي داد. بعد از تمام شدن جلسه و متفرق شدن مردم، به منزل من مي آمد و بحث ها را در خانه پيگيري مي كرد . جاهايي از بحث را كه نمي فهميد يا ابهام داشت يا نياز به تفسير بيشتري داشت از من سوال مي كرد و آنقدر اصرار مي كرد كه من حوصله ام سر مي رفت . ولي او با تبسمي كه بر لبها داشت بالاخره مرا آرام مي كرد.

***همچنين از ويژ‍گي هاي شهيد هادي غروي (علي)، اين بود كه ايشان اهل گذشت بود .
بدون شك در روابطي كه انسان با ديگران دارد گاه حوادثی اتفاق مي افتد كه باعث كدورت و دلتنگي مي شود كه اگر اين كدورت و دلتنگي ادامه پيدا كند تبديل به كينه مي شود . شهيد آدم باگذشتي بود و كينه احدي در دلش نبود . هيچ گاه از ديگران گله نمي كرد و غيبت نمي نمود . اساتيد سير و سلوك يكي از موانع رشد را ، كينه داشتن از ديگران مي دانند ، اما اين شهيد بزرگوار اهل گذشت بودو كينه كسي را در دل نگه نمي داشت .

 ***ايشان بسيار عفيف وپاك دامن بودند . حتي در معاشرت با زناني كه باايشان محرم بودند براي برخورد تعزيراتي را قرار داده بود و بسيار رعايت مي نمود چون مي خواست كه حد بالايي از تقوا و ورع را داشته باشد . گاهي وقت ها به بعضي از زنهای فاميل كه با او محرم بودند ، مي گفت كه لباس را به گونه اي بپوشيد كه من يك وقت چشمم به گردن شما نيفتد به هر حال شيطان از همين راه ها وسوسه مي كند .
راوی: دایي شهيد

خاطراتی پیرامون شهید «محمدمهدی غروی»/ سخت کوشی در یادگیری علم
شهید محمدمهدی غروی/ چهاردهم ‌مهر 1344، در شهرستان ‌قم متولد شد. در حوزه علميه درس خواند. روحاني بود، به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. يازدهم آذر 1361، در ابوغريب هنگام آموزش بر اثر اصابت گلوله سهوي به ‌سينه، شهيد شد. مزار وي درگلزار شهداي شهرستان رفسنجان ‌واقع است. برادرش‌ علي نيز به‌ شهادت رسيد.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده