از قیامت می ترسم!/ خاطراتی از شهید «حسین نادری»
شهید حسین نادری می گفت: مي‌ترسم من اين جا نباشم و يک قطره خون از رزمنده اي بريزد؛ در حالي که اگر بودم، اين قطره خون از او نمي ريخت.
نوید شاهد کرمان، چـند نفر را سرزده به خانه آورد. فـرماندار هم يکي از مهمان‌هايش بود . مادر کلي تلاش کرد و با زحمت دو نوع غذا درست کرد.وقتي سفره را انداختند و حسين چشمش به غذاها افتاد، رفت پيش مادر و گفت:«مادر چرا دو نوع غذا درست کرديد؟»‌‌‌ ‌
مادر گفت: « آخه فرماندار همراهت بود...»
- «خوب باشد؛ فرقي با ديگران ندارد. شما مي بايست فقط يك نوع غذا درست مي‌کرديد .»

*** دکتر تأکيد کرده بود که حسين هر چه زودتر پايش را عمل کند؛ ولي هر دفعه که بچه ها بهش مي گفتند پايش را عمل کند، جواب مي داد: « من از خدا مي ترسم. از قيامت مي ترسم .
 مي‌ترسم من اين جا نباشم و يک قطره خون از رزمنده اي بريزد؛ در حالي که اگر بودم، اين قطره خون از او نمي ريخت. »

***دو نفر از بچه هاي گردان بحثشان شده بود. در خلال بحث ، يکي از آنها به ديگري اهانت کرده بود . حسين جلويش ايسـتاده بود، گريه مي کرد و با او صحبت مي کرد . همين طور که اشک مي ريخت، نصيحتش مي کرد که چرا يکي از رزمنده ها را از خودش ناراحت کرده .

***داشـت با نيـروها صحبت مي کرد. بهشان روحيه مي داد و براي عمليات توجيهشان مي کرد.
 : « کسي که مسلمان است و ائمه را قبول دارد، کسي که شيعـه است، بايد هميشه علي وار بجنگد و هيچ وقت به جنگ پشت نکند . کسي که به دشمن پشت کند ، نيروي ما نيست .»

می گفت: مي‌ترسم من اين جا نباشم و يک قطره خون از رزمنده اي بريزد؛ در حالي که اگر بودم، اين قطره خون از او نمي ريخت.

برگرفته از کتاب «فرمانده جوان»
از قیامت می ترسم!/ خاطراتی از شهید «حسین نادری»
شهيد حسين نادري/ بيستم فروردين ماه 1347 در شهرستان سيرجان به دنيا آمد. وی در 15 سالگي براي اولين بار به صورت بسيجي به جبهه پا گذاشت و در گردان هاي رزمي سازماندهي شد و سپس وارد سازمان ادوات گرديد . وی به سرعت فرماندهي گردان ضد زره، جانشين گردان ضد زره، فرمانده گردان ضد زره و جانشين عمليات تيپ ادوات شد و سپس به عنوان فرمانده ي گردان 416 عاشورا لشكر 41 ثارالله انجام خدمت كرد. 
از حسين نادري كه در سن 18 سالگي به سمت فرماندهي گردان رسيده بود به عنوان جوانترين فرمانده گردان نيروي زميني سپاه ياد مي شود. سرانجام حسين نادري در سن 21 سالگي و در سپيده دم يكشنبه دوم مرداد ماه سال 1367 در عملیات بيت المقدس هفت در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده