خاطراتی از شهید «احمد عبدالهی»؛
احمد گفت: « ما از روزي كه غواص شده ايم، بي حيا شده ايم.» با تعجب سوال كردم: « چرا؟» پاسخ داد: « من تا كنون در مقابل كسي لباس عوض نكرده‌ام، حالا هم اگر به خاطر خدا نبود، اين كار را نمي كردم.»
نوید شاهد کرمان، "به اتفاق گروهي از دوستان جهت توجيه منطقه‌ي عملياتي كربلاي 4 به خرمشهر رفته بوديم. احمد هم همراه ما بود. هنگام برگشت وقت نماز فرا رسيد. به چهره احمد نگاه كردم. نگراني در چشم هايش موج مي زد. به قدري اضطراب داشت كه گفتم: «اگر ناراحت هستي، توقف كنيم، تا شما نماز اول وقت را بخوانيد.» گفت:«اگر اين كار را بكنيد، خيلي خوب است.»  ايستاديم و همه با هم نماز خوانديم.     

***علاوه بر شب، گاهي روزها هم نماز شب مي خواند. يك بار از او پرسيدم:« نمـاز شب را كـه شب مي خـوانند ، تـو چرا روز مي‌خواني؟»  با افسوس گفت:« وقتـي نوجوان بـودم، نمـاز شب نخـوانـده ام. حـالا قضـاي آن را مي‌خوانم.»    

بچه هاي گردان غواص در حضور يكديگر لباس ها را بيرون مي‌آوردند و در حالي كه فقط يك شورت به پا داشتند،  لباس غواصي را به تن مي كردند. احمد هرگز در حضور ديگران لخت نمي شد. يك روز پشت يك سنـگ بـزرگ در حـال تعويض لباس بود. به طرفش رفتم و پرسيدم: « احمد آقا چه كار مي كني؟» گفت: « ما از روزي كه غواص شده ايم، بي حيا شده ايم.» با تعجب سوال كردم: « چرا؟» پاسخ داد: « من تا كنون در مقابل كسي لباس عوض نكرده‌ام، حالا هم اگر به خاطر خدا نبود، اين كار را نمي كردم.»   
منبع: کتاب احمدآقا

شهید احمد عبدالهی/ نهم مرداد 1332، در شهر کرمان متولد شد. تا پایان مقطع متوسطه در رشته ریاضی درس خواند و دیپلم گرفت. سال 1361، ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. کارمند مخابرات بود، به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست وسوم دی 1365، در بیمارستان شهید فقیهی شیراز بر اثر صدمات ناشی از جراحات جنگی شهید شد .
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده