مقدمه کتاب «آسمان چشم‌های تو» (بخش نخست)؛
نویسنده کتاب «آسمان چشم‌های تو» در رثای عموی شهیدش می نویسد: هر روز نگاه زیبای او را در عمق تنهایی ام قاب می کنم تا فضای قلبم از ترنّم باران نگاهش لبریز شود ویادم بیاید که او هیچ گاه مفقود الاثر نشده بلکه ماندنی تر وجاویدتر گشته است .
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «محمد علی ايران‌نژاد پاريزي» يكم تير1334، در روستاي پاريز از توابع شهرستان سيرجان ‌چشم به جهان گشود. وی تا پايان مقطع راهنمايي درس ‌خواند. سال 1356، ازدواج ‌كرد و صاحب‌‌ دو دختر شد. گروهبان‌يكم ‌ارتش‌بود، بيست ‌و ‌نهم شهريور 1359، در فكه بر اثر اصابت گلوله شهيد شد. تاكنون اثري از پيكرش به دست نيامده است. مزار يادبود وي در گلزار شهداي سيرجان واقع است.

کتاب «آسمان چشم‌های تو» مجموعه داستان کوتاه دفاع مقدس پیرامون شهید محمد علی ایران نژاد است که توسط فرزانه ایران‌نژاد‌ پاریزی برادرزاده شهید گردآوری و به رشته تحریر درآمده است.

فضای قلبم از ترنّم باران نگاهش لبریز می شود

مقدمه کتاب «آسمان چشم‌های تو» را که حرف هایی دلنشین از نویسنده کتاب در رثای شهید ایران نژاد است را در 2 بخش مرور می کنیم:

کودکی های من درآغازین سالهای دفاع مقدس با عموی شهیدم گذشت که بسیار دوستش داشتم.آن روزها من با اولحظات خوب وصمیمی وزیبایی را سپری می کردم.
شاید عمو محمد اولین کسی بود که به من زیبا زیستن و مهربان نگاه کردن به تمام مخلوقات عالم رایاد داد .
حتی اکنون پس از سالها ذهن کودکی من لبریز از اوست .او که سرشار از آرامش ومتانت بود ومهربانی و صداقت...
هنوز در خاطرم عروسکی را به یاد دارم که هدیه او بود .عروسکی که هرگاه نگاهش می کردم آرامشی در جان ودلم می نشست که هیچ گاه فراموش نمی کنم .
هنوز صلابت نگاه عمو را وقتی لباسهای ارتشی اش را می پوشید از یاد نبرده ام.
هنوز نگاه های لبریز از افتخار مادر بزرگ پیر و نحیفم را به یاد دارم که چطور مشتاق و دل نگران او را بدرقه می کرد وبه خدا می سپرد .
گاهی آن روزهای گرم وصمیمی را به خاطر می آورم که با وجود او زندگی زیباتر ودوست داشتنی تر می شد .
و وقتی برای همیشه رفت، مریم دختر بزرگش دو ساله بود وهمسرش فاطمه چشم به راه آمدن مهدیه ...
عمو محمد سالهاست که رفته است آرام و بی خبر وبی هیچ نشانی ...
بعد از تمام آن سالها تمام دلخوشی همسرصبور وفداکارش فرزندان موفقی است که از او به یادگار مانده است .
و تمام دلخوشی فرزندانش لباسهایی است که عطرتن اورا در خود دارندو خاطره محبت دستهای اوست که زبانزد همه آشنایان است و دلخوشی من تمام خاطرات شیرینی است که از او در خاطرم مانده است .
نمی دانم کدام خاک تیره تن مهربان عمومحمد را در آغوش گرفته است وکدام آسمان از بوی سخاوت او لبریز گشته است .اما من هر روز نگاه زیبای او را در عمق تنهایی ام قاب می کنم تا فضای قلبم از ترنّم باران نگاهش لبریز شود ویادم بیاید که او هیچ گاه مفقود الاثر نشده بلکه ماندنی تر وجاویدتر گشته است .
هر زمان که از مقابل مرقد شهدای گمنام شهرم می گذرم به آنها سلام می کنم واز آنها می خواهم سلام مرا به عمو محمد برسانند وبرایش بگویند که پس از اینهمه سال هنوز در دل من زنده وجاودان مانده است.

ادامه دارد...
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده