شهید «یوسف شریف» می گفت: هیچ وقت از من نخواهید این لباس مورد احترام امام زمان (عج) را از تن بیرون بیاورم. برای لباس بسیجی تا حد تقدس ارزش قائل بود. او آن چه را می گفت با عملش نشان می داد و ما نمی توانیم آن چنان که این بزرگوار درک کرده بود، به دورن او پی ببریم.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «یوسف شریف» در سال 1342 در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود.
از سال 1355 وارد مبارزات سیاسی انقلاب شد،با شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد و در عملیات های رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر4، خیبر و بدر شرکت داشت، که در والفجر8 در منطقه ی فاو در تاریخ 21 بهمن 1364 به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

برای لباس بسیجی تا حد تقدس ارزش قائل بود

خاطراتی پیرامون شهید «یوسف شریف» را می خوانیم:
در اوج عصبانیت هم هیچ وقت اشتباهات را به کلی گردن دیگران نمی انداخت و خودش را از بقیه منفک نمی کرد. اگر عملی مخالف عقاید و شرع انجام می شد، می گفت: برادران! ما چرا باید این طور باشیم. نمی گفت: شما چرا چنین کرده اید. وجودش مایه ی آرامش بود. وقتی در کنارش بودی؛ احساس راحتی و امنیت می کردی. خدا می داند انگار شیطان و افکار دنیایی نمی توانستند به آن حریمی که او بود، نفوذ کنند.

***
هر وقت حقوق می گرفت، دوباره حقوق را به حساب جبهه واریز می کرد. می گفت: من که کاری نمی کنم تا در مقابل آن حقوق بگیرم. خوراک و پوشاک من را هم که لشکر می دهد. 
 با این ایده و نظر بلند، همان دوهزار تومان حقوق را به حساب لشکر واریز می کرد. مطلع بودم حتی از پول جیبی خودش به محرومین و بچه هایی که نیاز مادی داشتند هم کمک می کرد.

***
در اولین برخوردی که با ایشان داشتم، انسانی را دیدم محجوب و کم حرف که خضوع و خشوع و فروتنی را می شد در اعمالش دید. بعدها که بیشتر به روحیات و توانمندی ها و توفیقاتی که خداوند ارزانی اش داشته بود، واقف شدم، وقتی در کنارش قرار می گرفتم ، ناخودآگاه احساس حقارت می کردم . او تعبیر همه ی صفات عالی انسان مومن بود.

***
یک بار هم زمان با ایشان و تنی چند از دوستان در مرخصی بودیم. قرار بود جایی برویم. ایشان با همان لباس بسیجی آمد . بنده خدایی به او گفت: چرا لباست را عوض نمی کنی؟
گفت: هیچ وقت از من نخواهید این لباس مورد احترام امام زمان (عج) را از تن بیرون بیاورم. برای لباس بسیجی تا حد تقدس ارزش قائل بود. او آن چه را می گفت با عملش نشان می داد و ما نمی توانیم آن چنان که این بزرگوار درک کرده بود، به دورن او پی ببریم.
همیشه می گفت: تنها چیزی که در میدان جنگ و معبرهای خطرناک انسان را از هلاکت نجات     می دهد، تقوی است. سعی کنید به این مسائل بیشتر اهمیت دهید. تاکید می کرد که صرفاً به آموزش نظامی نیروها اکتفا نکنیم و می پرسیدیم شما بی سیم چی هستید یا عقیدتی؟
می گفت: من هم شترم و هم مرغ. آن چه در توانم باشد، انجام می دهم،  اما یقین دارم آن چه ما را پیروز می کند؛ ایمان است و تقوی.
راوی: همرزم شهید

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده