شهید «محمد علی ایران نژاد» در نگاه همسر:
در همین مدت کوتاه با تو بودن آن قدر خوبی و متانت از تو دیده ام که گمان می کنم تمام پاکیهای دنیا یک جا در قلب تو خلاصه شده است.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، کتاب «آسمان چشم های تو» تالیف «فرزانه ایران‌نژاد‌پاریزی» مجموعه داستان کوتاه دفاع مقدس پیرامون شهید «محمد علی ایران نژاد» است.

تمام پاکیهای دنیا یک جا در قلب تو خلاصه شده است

بخشی از این کتاب را مرور می کنیم:
سجاده ات را بر می داری آن را پهن می کنی و به نماز می ایستی. صدای الله اکبرت فضای خانه را پر می کند. مثل همیشه نماز می خوانی، زیبا و با اخلاص... نمی دانم تو با خدا چه می گویی که این گونه اشک می ریزی. سجده ی پایان نمازت را دوست دارم.
لبریز از ترنّم بارانی است که گلهای سجاده را سیراب می کنند. در همین مدت کوتاه با تو بودن آن قدر خوبی و متانت از تو دیده ام که گمان می کنم تمام پاکیهای دنیا یک جا در قلب تو خلاصه شده است.
نمازت که تمام می شود ،رو به من می کنی و می گویی: تا یک چای خوشرنگ درست کنی من حیاط را آب و جارو می کنم و کنار باغچه فرش می اندازم...
تو بهتر از هر کسی می دانی که من چقدر نشستن در کنار گلهای اطلسی شاداب باغچه را دوست دارم و چای خوردن با تو را ... در کنار آن همه رنگهای زیبایی که در برابر یکرنگی تو کم می آورند.
دستهای درخت سیب توی دل آسمان فرو رفته اند و باد پنجه در انگشتهای درخت می اندازد تا آن ها را به بازی بگیرد. ستاره ها یکی یکی می آیند و روی دامن آسمان می نشینند.
روی فرش دراز می کشی و می گویی، چقدر آسمان خدا زیباست و بعد به من نگاه می کنی و می گویی مگه نه سوفیا.
و من می گویم: همه ی دنیا خدا زیباست ولی آسمانش از همه زیباتر.
یک شهاب سینه ی آسمان را می شکافد و تو با شتاب می گویی: زود باش یک آرزو بکن زودباش و من که بیشتر از تو هل کرده ام می گویم: خدا کند همیشه با هم باشیم تا آخر دنیا.
و تو می خندی و من هم خنده ام می گیرد و می گویم: یعنی آخر دنیا کی می رسد و تو از ستاره می گویی هر وقت خدا بخواهد و من فقط به چشمهایت نگاه می کنم.
******
روبروی تلویزیون نشسته ام، دلم می لرزد. دعامی کنم که زودتر بیایی و تمام بغضی را که از صبح توی وجودم جمع کرده ام به پایت بریزم. در را که باز می کنی صدای قدمهای آرامت را از حیاط می شنوم به سوی پنجره می دوم و می گویم:
خبر داری دوباره چی شد؟
می خندی و می گویی: سالمی که خوردی خوشمزه بود.
با عجله می گویم: سالم سالم. نمی دانی دوباره چه بر سر شهرهای مرزی آورده اند؟ زودتر بیا، الان اخبار شروع می شود.
نگاهم می کنی و سرت را به عالمت تأسف تکان میدهی. سرحوض می نشینی و دست های خسته ات را به خنکای آب می سپاری. کلاغی روی دیوار می نشیند و قار قار می کند.
می گویم: می بینی ،می گویند کلاغ پرنده ی شومی است خبر بد می دهد. و تو می گویی: همه ی موجودات آفریده های خدا هستند. هیچ چیز و هیچ کس شوم نیست.
بلند می شوی و پاکت هایی را که کنار حوض گذاشته ای بر می داری و به آشپزخانه می آیی. اصلا حواسم نیست که پاکت های سنگین را از دستت بگیرم. نگاهشان می کنم. توی یکی پر از میوه، آن یکی قند و چای و شیرینی ودر دیگری...!!!
لباسهایت را از توی پاکت در می آورم و می گویم: باید آن ها را اطو کنم.
می گویی: شرمندۀ سوفیای مهربانم و من می خندم به شرمساری بزرگ تو در مقابل کارهای کوچک خودم.

شهید «محمد علی ايران‌نژاد پاريزي» يكم تير1334، در روستاي پاريز از توابع شهرستان سيرجان ‌چشم به جهان گشود. وی تا پايان مقطع راهنمايي درس ‌خواند. سال 1356، ازدواج ‌كرد و صاحب‌‌ دو دختر شد. گروهبان‌يكم ‌ارتش‌بود، بيست ‌و ‌نهم شهريور 1359، در فكه بر اثر اصابت گلوله شهيد شد. تاكنون اثري از پيكرش به دست نيامده است. مزار يادبود وي در گلزار شهداي سيرجان واقع است.
پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده