خاطرات جهادگران استان کرمان؛
خرمشهر يكپارچه دود و آتش بود، بچه ها شب قبل از رسيدن، 17 یا 18 هزار عراقي را اسير كرده بودند، زيباترين خاطره من ديدن اين تعداد اسير بود كه در صف هايي منظم و طويل ايستاده و سوار ماشين هاي جهاد مي شدند.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، جهاد سازندگي استان كرمان در خطه كريمان كار خدمت رساني به نقاط دورافتاده استان را آغاز نمود و با شروع جنگ تحميلي اين نهاد جوشيده از بطن انقلاب كه خود را حامي و پاسدار سازندگي انقلاب مي دانست، وارد عرصه نبرد شد و خالصانه و بي ادعا دوشادوش ساير نيروهاي رزمنده به دفاع از مرزهاي كشور پرداخت.

خرمشهر يكپارچه دود و آتش بود
 
خاطره یکی از جهادگران کرمانی از عملیات بیت المقدس را مرور می کنیم:
سال 1359 از طريق جهاد كشاورزي رفتم اهواز و در واحد ماشين آلات مشغول كار شدم . با اين كه در اهواز كار زياد بود ، اما تعدادي از بچه ها را به بستان فرستادند. من هم به همراه دو تن از
دوستان نزديكم سالاري و دهقان پور كه از بچه هاي جيرفت بودند، تصميم گرفتم به بستان برويم ، اما هر دوي آنها در همان روزهاي اول به شهادت رسيدند.

من در قسمت تعمير ماشين آلات كار مي كردم و به هم ين دليل بيشتر در قسمت پشتيباني بودم.
در آبان ماه سال 1364 براي تعمير چند دستگاه سنگين رفتم آبادان . در حال تعمير يك لودر بودم كه دشمن آن منطقه را بمباران كرد . من از ناحية سر و سينه مجروح شدم و موج انفجار هم تا مدت ها آزارم مي داد آن لحظه فقط من و دوستم مهرو دي كنار دستگاه بوديم كه هر دو مجروح شديم . 

كسي نبود ما را به بيمارستان ببرد . مدتي همان جا روي زمين دراز كشيديم . تقريباً داشتيم اميدمان را از دست مي داديم كه چند نفر از بچه هاي پشتيباني با يك آمبولانس به سراغ مان آمدند و ما را به اهواز بردند و از آنجا به بيمارستان آيت اله كاشاني اصفهان اعزام شديم.

بعد از ترخيص از بيمارستان، مجدداً به خرمشهر برگشتم . شهر يكپارچه دود و آتش بود . بچه ها شب قبل از رسيدن، 17 یا 18 هزار عراقي را اسير كرده بودند . من و تعدادي از بچه هاي جهاد مسئول انتقال آنها به پشت خط شده بوديم . فكر مي كنم زيباترين خاطره من ديدن اين تعداد اسير بود كه در صف هايي منظم و طويل ايستاده و سوار ماشين هاي جهاد مي شدند.

راوی: ابراهيم خورشيدي جلالي

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده