شهید «حسن پور محی آبادی» :
در وصیت نامه شهید «حسن پورمحی آبادی» آمده است: خدمت کسی که در غمها و شادیها در زندگی بمدت سه سال با هم شریک بودیم، همسرم، عرض می کنم که یگانه فرزندم را خوب تربیت کنید و تحویل اجتماع بدهید.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «حسن پورمحی آبادی» بيست ‌و ‌هشتم مهر 1342، در روستاي محي‌آباد از توابع شهرستان كرمان زاده شد. وی تا سوم متوسطه تحصيل كرد. ازدواج نمود و صاحب‌ سه پسر شد. پاسدار بود، سرانجام در يازدهم ارديبهشت 1369، در كوه‌هاي جوپار كرمان هنگام درگيري با اشرار به شهادت رسيد. پيكر وي در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد. برادرش مهدي نيز به شهادت رسيد.

نتوانستم در زندگی زحمات همسرم را جبران کنم

وصیت نامه شهید «حسن پورمحی آبادی» را در ادامه مرور می کنیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوندی که تمام قدرتها در دست اوست و با سلام به محضر امام زمان(عج) و نایب برحقش امام امت چشم و چراغ ملت ایران و یاری دهنده مظلومان. خدایا خجلم از اینکه برای چهارمین دفعه است دارم وصیتنامه می نویسم زیرا تمامی وصیتها و نصیحتها را شهدای قبل از ما گفته و نوشته اند حتما خدایا مرا دوست نداری و سعادت شهادت را نصیبم گردانی.

آرزویم این است که با روی خونین و بدنی پاره پاره رسول خدا(ص) و سرور شهیدان امام حسین(ع) را در محضر خداوند ملاقات کنم. به والله که برترین آرزویم شهادت و کشته شدن در راه خداست و قسم به کسی که جانم در دست قدرت اوست اگر در میدان نبر با دشمن با هزار گلوله فشنگ و ترکش کشته شوم این مرگ برایم گواراتر و بهتر است که به مرگ طبیعی بمیرم. 

خانواده عزیزم بدانید که من بی هدف راه امام و شهیدان را دنبال نکرده ام وکسی مرا مجبور به رفتن این راه نکرد و شما مرا از دست نداده اید بلکه هدیه کرده اید و از شما خانواده ام می خواهم که همیشه گوش به فرمان امام باشید و از این نعمت گرانبهایی که خداوند نصیب ما کرده است حداکثر استفاده را بنمایید که راه امام راه حسین(ع) و راه خداست.

به دوستان خود توصیه می کنم در دعاها شرکت کنند و به خواهران دینی خود توصیه می کنم حجاب اسلامی را رعایت کنند، چونکه حفظ حجاب تو کوبنده تر از خون من است و پیامم به فرزند عاشورائیم حسین این است که حسین جان در زندگی همیشه متکی به الله باش و غیر از او دل نبند که دل بستن به غیر خدا جز خسران نیست.

 توصیه دیگرم به شما(حسین جان) این است که در خط حسین زمان پیر جماران امام خمینی(مدظله العالی) حرکت کن که این خط سرور شهیدان است. من از تو می خواهم حق مادرت را بعنوان یک وظیفه بجا آوری و او را به روی چشم نگه داری و احترامش بر تو واجب است. 
یک جمله نیز خدمت کسی که در غمها و شادیها در زندگی بمدت سه سال با هم شریک بودیم همسرم عرض می کنم که یگانه فرزندم را خوب تربیت کنی و تحویل اجتماع بدهی و احترام مادرم را حفظ نمایید که او یک عمر رنج و مشقت کشیده تا توانسته مرا بدینجا کشاند من که نتوانستم در زندگی زحمات او را جبران کنم. انشاالله که شما بتوانید با محبت و احسان و نیکی کردن به او، شمه ای از بار دوش مرا سبک کنید. 

پدرجان آفرین بر شما که واقعا از ابوذرهای زمان هستید اینقدر از دستت راضی هستم که ایندفعه عازم ماموریت بودم خیلی صابر و شکیبا بودی و می گفتی خدا نگهدار همه شما رزمندگان باشد، امید است مرا عفو کنید.

یک وصیت دیگرم این است در موقع جبهه رفتن دوستان اقوام خویشان را زیارت نکردم امید است همگی این بنده حقیر را عفو کنند و ببخشند. خدایا تو را به مظلومیت امام حسین(ع) تو را به ناله های دل زینب(ع) تا این بنده حقیر گناهکار را نبخشی از این دنیا مبر. خدایا اگر این بنده روسیاه و گناهکار را لیاقت شهادت دانستی به پدر و مادر رنج دیده ام صبر عطا بفرما.


نتوانستم در زندگی زحمات همسرم را جبران کنمنتوانستم در زندگی زحمات همسرم را جبران کنم

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده