حسين با ناراحتي برگشت و گفت : «چرا اين کار را کردي ؟ چرا عاشق را از معشوقش جدا کردي ؟»
به گزارش نوید شاهد از کرمان، " پشت چادرهاي گردان يک چادر کوچک بود که حسين شب ها مي رفت توي آن، نماز مي‌خواند و مناجات مي کرد. فاصله اش هم آن قدر از بقيه ي چادرها زياد بود که صداي گريه و استغاثه ي حسـين شب ها به گوش ديگران نرسد. 

*** صداي گريه و ناله‌اش تا نگهباني قرارگاه مي رسيد . نگهبان رفت طرف صدا تا چنان چه کسي زخمي شده باشد، او را به بهداري منتقل کند . وقتي جلوتر رفت، حسين را ديد که داشت گريه مي کرد و مي گفت: " يا غياث المستغيثين ."
نگهبان دست گذاشت روي شانه اش . حسين با ناراحتي برگشت و گفت : «چرا اين کار را کردي ؟ چرا عاشق را از معشوقش جدا کردي ؟»

***از هر فرصتي استفاده مي کرد تا نکات اخلاقي و عرفاني را به دوستانش ياد آوري کند . حتي در نامه هايي که براي دوستانش مي فرستاد . در يكي از نامه‌هايش نوشته بود: «انسان به جايي مي رسد که متوجه مي شود تمام زحماتي که در دنيا کشيده است ، اگر براي غير خدا بوده ، هيچ ارزشي ندارد و تنها توشه اي که با خود به درون قبر مي برد ، چيزي نخواهد بود جز آن مقدار كاري که براي خدا بوده است .»

منبع: کتاب فرمانده جوان

خاطراتی از شهید «حسین نادری»/ عاشق و معشوق

شهيد حسين نادري/ بيستم فروردين ماه 1347 در شهرستان سيرجان به دنيا آمد. وی در 15 سالگي براي اولين بار به صورت بسيجي به جبهه پا گذاشت و در گردان هاي رزمي سازماندهي شد و سپس وارد سازمان ادوات گرديد .
از حسين نادري كه در سن 18 سالگي به سمت فرماندهي گردان رسيده بود به عنوان جوانترين فرمانده گردان نيروي زميني سپاه ياد مي شود. سرانجام حسين نادري در سن 21 سالگي و در سپيده دم يكشنبه دوم مرداد ماه سال 1367 در عملیات بيت المقدس هفت در منطقه شلمچه به شهادت رسید.

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده