وصیت نامه شهید «امید علی خالصی» (بخش پایانی)؛
در وصیت نامه شهید «امید علی خالصی» آمده است: خواهرجان، حجاب خود را حفظ کنید هیچ وقت مسئله حجاب از یادتان نرود و راهم را ادامه دهید.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «امید علی خالصی» پنجم خرداد  1343، در روستاي دوساري از توابع شهرستان جيرفت به‌دنيا آمد. وی تا پايان مقطع ابتدايي درس خواند. در سال 1360 به استخدام سپاه پاسداران درآمد. مدتی را در چابهار و در مبارزه با اشرار گذراند و در دوران دفاع مقدس در واحد تخریب لشکر 41 ثارالله مشغول فعالیت شد.
ایشان در عملیات هایی بدر، فتح المبین، کربلای1 تا 8، والفجر1 تا 8 و بیت المقدس شرکت داشت و در عملیات والفجر4، فتح پنجوین مجروح شد. پس از بهبودی در سال 67 در ماه مبارک رمضان به جبهه شتافت و سرانجام در بيستم‌ خرداد 1367، در اهواز به شهادت رسید.

هیچ وقت مسئله حجاب از یادتان نرود

در ادامه بخش پایانی از وصیت نامه شهید «امید علی خالصی» را مرور می کنیم:
خدمت مادرم، ان مادر رنج کشم سلام عرض می کنم. مادر جان من خدمت شما زیاد بدی کردم و قلب تو را زیاد آزردم و من می دانم که تو زیاد حق به گردن من داری اما من آن زمان قدر تو را نمی دانستم بلکه اگر احترامت نمی کردم و از فرمانت اطاعت نمی کردم، اذیت و آزارت هم می دادم. 

اما همین که از شما دور شدم و از دیدن شما محروم گشتم، آن وقت قدر شما را دانستم و باور بنما آن قدر پشیمان گشتم که خدا می داند چون دیگر حقیقت برایم جا افتاده. و اگر مرا نبخشید، با آنکه شهید هستم باز هم در آتش جهنم خواهم سوخت و تا شما مرا نبخشید، روح من آرام نخواهد گرفت. مادر جان باز هم به تو سفارش می کنم که حلالم کنی. مادر جان گریه برایم نکن. اگر مرا واقعاً دوست دارید و دلتان برایم می سوزد، حلالم کنید که روحم آرام بگیرد. 

آخر گریه برای من چه فایده دارد. گریه که برای من فایده ندارد ولی اگر حلالم کنید، روحم آرام می گیرد و از آتش جهنم آسوده می شوم. مادر جان اگر مرا حلال کردی، بر سر قبرم بیا و دست بگذار بر قبرم که من به این دست های شما افتخار می کنم. دست بگذار بر قبرم و بگو خداوند من فرزندم را به تو دادم و از تمام بدی هایش چشم پوشی کردم و او را بخشیدم و از او راضی هستم. 

خداوندا همین طور که من او بخشیدم و از او راضی هستم، تو هم گناهان او ببخش و از او راضی شو و بعد بگو فرزندم هر زحمتی کشیده ام حلالت، فرزندم شیرم حلالت و بعد یک حمد و سوره بخوان و از خدا طلب آمرزش کن. مادر جان مبادا برایم گریه کنی، مبادا بی صبری کنی، چون که من نمرده ام بلکه به خدای خود پیوستم و بلکه بله زندگی جاوید رسیدم و خوشبخت شدم و به آرزوی خود رسیدم و مادر جان در عزایم، لباس سیاه لازم نیست بپوشی بلکه روحیه داشته باش و شاد باش و همچون لیلا برایم مادری کن.

آخر من که از علی اکبر حسین عزیزتر نیستم که رفت میدان جنگ با منافقین و شهید شد و تو هم از لیلا عزیزتر نیستی که به فرزند خود اجازه میدان دادی و با صبر خود و تبلیغ خود درباره انقلاب اسلامی را هم را ادامه بده. امام را دعا کنید.

برادران هرگز مرا فراموش نکنید و هرگز مپندارید که من مرده ام بلکه من زنده هستم و به زندگی جاودانی رسیدم و امیدوارم که خداوند به شما صبر عنایت کند. برادرجان هرگز در مرگ من ناراحتی نشان ندهید و هرگز بی صبری نکنید و دشمن اسلام و قرآن را شاد نکنید بلکه تا هر چه که می توانید آنها را سرکوب نمایید و اگر چشم چپ نگاه کردند به اسلام چشم آنها را در بیاورید. 

برادرجان با اخلاق خوب و اسلامی با مردم مسلمان برخورد نمایید. برادرجان با روحیه و کردار خود و برخورد خود به مردم روحیه بدهید که از اسلام دل سرد نشوند و هرگز روحیه خود را نبازید و لازم نیست که لباس سیاه بپوشید و اگر می توانید راهم را ادامه دهید و برایم طلب آمرزش نمایید و هر بدی و گناهی هم که به خود شما کرده ام ببخشید و هیچ وقت دعا برای امام از یادتان نرود و همیشه برای امام دعا کنیدخدمت خواهران شهیدپرور و غم پرورم سلام. 

خواهرجان برایم گریه مکنی و هرگز بی صبری منما بلکه مثل زینب برایم خواهری کنی و هرگز در مرگم صورت مخراش و یقه پاره مکنی بلکه مثل زینب صبر و استقامت نما و با صبر و استقامت خود به جهان بفهمان که اسلام چیست و اسلام را پیشه کنی و امیدوارم که خداوند به شما صبر عنایت فرماید تا در برابر این مصیبتها استقامت کنید.

خواهرجان حجاب خود را حفظ کنید هیچ وقت مسئله حجاب از یادتان نرود و راهم را نگذارید گم شود بلکه راهم را ادامه دهید و از مرگ من ناراحت نباشید و برایم طلب آمرزش از درگاه خداوند بزرگ نمایید. 

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده