شهید «منصور ایرانپور»:
در وصیت نامه شهید «منصور ایرانپور» آمده است: نگذارید که دشمن به مرز و بوم های ما تجاوز کند. این همان دشمنی است که در صدر اسلام بوده و می خواهد که در جهان کاری کند که اسلام وجود نداشته باشد. یاری اسلام هم وظیفه شما مسلمانان است بار سنگین آن روی دوش خودمان است.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «منصور ایرانپور» چهاردهم ‌دي 1338، در روستاي‌ دهسرد از توابع‌ شهرستان بافت به دنيا آمد. وی تا پايان مقطع‌ متوسطه درس ‌خواند و ديپلم گرفت. ازدواج ‌كرد و صاحب يك پسر و يك دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور پیدا کرد و در گردان ضدزره ادوات لشکر 41 ثارالله مشغول به فعالیت شد. سرانجام در چهارم خرداد 1367، در شلمچه بر اثر جراحات جنگي به‌ شهادت رسيد. 

دشمن می خواهد در جهان، اسلام وجود نداشته باشد

بخش هایی از وصیت نامه شهید «منصور ایرانپور» را با هم می خوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود بر مهدی موعود و نایب برحقش و درود بر رزمندگان جمهوری اسلامی و سلام درود بر شهدای صدر اسلام تا کنون که توانستند با خون خود اسلام را یاری کنند.

سلام و درود بر پدر و مادرم که توانستند فرزند خود را هدیه جمهوری اسلامی کنند. پدر گرامی و زحمت کش اگر سعادت یاری کرد که من بتوانم قدم مثبتی در راه جمهوری اسلامی بردارم و اگر خدا قبول کرد که خون خود را هدیه جمهوری اسلامی کنم شما ناراحت نباشید. 

چون من خودم می دانم که شهادت شیرین تر از عسل برای من است و اگر من شهید شوم برای تو هم ای پدر یک افتخاری است که سعادت یاری کرده که تو چنین فرزندی بتوانید بزرگ کنید و هدیه خدا و دین خدا کنید از اینکه این چند کلمه را مزاحمت شدم سخن این است که شما هیچ ناراحت نباشید. هر کس برای شما تسلیت بگوید شما بگویید تبریک بگویند.

بعد از مردن من هیچ ناراحت نباشید که این راه را مکتب من یاد داد و گفت راه تو این است. من در این راه قدم مثبت برداشتم ولی فکر نمی کنم چنین سعادتی نصیب من شود چون این کار خیلی شهامت و از خودگذشتگی می خواهد که این در من وجود ندارد. مادرم می دانم که ناراحت هستی چون این زحمات من بود که شما را پیر کرد.

نمی دانم چگونه و با چه زبانی از تو تشکر کنم. از تو می خواهم که مرا حلال کنی هر وقت که خواستی یادی از من کنیید بیاد فرزندان حسین(ع) و فاطمه(س) و زینب(س) بیا. از خدا می خواهم که به تو صبر و استقامت بدهد. همسرم خدا به شما هم صبر و استقامت بدهد چون خودتان این ازدواج را قبول کردی. پدر می دانستی که آخرین سعادت من شهادت است و از تو می خواهم که بعد از شهادت من جامه سیاه نپوشید و هر وقت که بر سر قبرم آمدی سوره قرآن بخوان و فرزندم را در موقع تربیت آن طوری تربیت کن که در آینده بتواند ادامه دهنده راه پدرش شود و از برادرم قاسم می خواهم که ادامه دهنده راه شهیدان باشی و اگر در توانت است راه حسین(ع) و قاسم را ادامه بدهی که توشه آخرت برای تو می باشد.

خودت می دانی که دل بستن به این دنیا در زندگی کردن در این دنیا آخرتی ندارد چون پست تر از آب خاک ماشین دیگر هیچ چیز نیست و از خواهرانم می خواهم که خدا صبر و استقامتی به آنها دهد و زینب وار باشید و فرزندان خود را به نحو احسن تربیت کنند که در آینده بتوانند پاسخی مثبت در راه اسلام داشته باشند و خدا را شکر کنید که چنین جایزه ای نصیب شما شده است. پدر و مادر عیالم از شما هم از اینکه نتوانستم زحماتی که شما داده بودم جبران کنم و از شما می خواهم که به فرزندم طوری محبت کنید که احساس بی پدری نکند.

به تمام اقوام و همشهریان بگویید من بخاطر آب و خاک و مادیات نجنگیدم. این مکتب بود که به من حکم کرد که در این راه بتوانم قدم مثبتی بردارم چون پست تر از آب خاک دیگر هیچ چیزی نیست. از شما می خواهم که در پشت جبهه اسلام و این جمهوری اسلامی را تقویت کنید و نگذارید که دشمن به مرز و بوم های ما تجاوز کند. 

این همان دشمنی است که در صدر اسلام بوده و می خواهد که در جهان کاری کند که اسلام وجود نداشته باشد. یاری اسلام هم وظیفه شما مسلمانان است بار سنگین آن روی دوش خودمان است. 

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده