مناجات شهید «محمد زحمتکش راوری»:
شهید «محمد زحمتکش راوری» در مناجات نامه خود آورده است: ای خدای رئوف و مهربان از شر وسوسه ها و نیرنگها و شرارتها و زرق و برقهای کاذب که در ذهن ما تلالو می کند و ما را از تو باز می دارد پناه می برم به تو.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «محمد زحمتکش راوری» بيستم خرداد 1339، ‌در شهرستان راور چشم به‌ جهان گشود. وی تا پايان مقطع متوسطه درس‌خواند و ديپلم ‌انساني گرفت. سال 1361، ازدواج كرد و صاحب يك پسر و يك دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. سرانجام در شانزدهم تير 1365، در مهران توسط نیروهای عراقی بر اثر انفجار مین به شهادت رسيد. 

پناه می برم به خداوند از شر وسوسه ها و زرق و برقهای کاذب

در ادامه بخش هایی از مناجات عرفانی شهید را با هم مرور می کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم
تسبیح و ستایش و قیام و قعود سزاوار خداوند ابدی و ازلی که لباس هستی را بر اندام ما موجودات ناچیز برازنده کرد و تفکر و وجدانی به ما عطا فرمود که در گذرگاه بی نهایت کششی به کمال بی پایان داشته باشیم. 

بنام خداوندی که سببیت سببها همه از اوست و تمامی عوامل جهان طبیعت خواص و فعالیت خود را همگی از او می گیرند و استقلالی ندارند و موجودیت آنها همه مرهون خلاقیت اوست.

پس ای خدای من در این معبد بزرگ که جهان هستی اش می نامم در این کارگاه سترگ که خاموشی بهت انگیزی صدای باعظمت ترا به گوش دل ما طنین انداز می کند.

لحظاتی چند نور خود را در دلهای ما بیفروز و شاخه ها را از نسیم ابدیت خود که بر روی این موجودات و تحولات می وزد معطر بفرما.

خداوندا لحظه ای حتی مدت زمانی که برای سنجش زمان محدود بکار می رود ما را به خودمان وا مگذار زیرا ما ضعیفیم و ناچیز. خداوندا پناه می برم به تو از شر شیطان که در این زمین مقدس تو سرمایه گذاری کرده و هر لحظه ما را به خود می خواند و به تو پناهنده می شود.

ای خدای رئوف و مهربان از شر وسوسه ها و نیرنگها و شرارتها و زرق و برقهای کاذب که در ذهن ما تلالو می کند و ما را از تو باز می دارد پناه می برم به تو ای خدای خوبم از شر ابلهان که برای تو شریک قائل شدند و به جای تو طبیعت و اقتصاد را قرار دادند و حتی انسان را بر تو مقدم داشتند تا به اهداف پلید و آزادیهای حیوانی خود برسند. 

خداوندا به روز حساب تو ایمان دارم و به انتقال از این دنیا به دنیا و مرحله ای دیگر که فرا می رسد ایمان و مرگ برایم حتمی است و می دانم که روزی فرا می رسد که دست مرگ نقاب از چهره و دیدگان ما بر می دارد و هر آنچه را که در زندگانی مورد علاقه شدید ما بود از ما می گیرد و آنوقت است که می فهمیم که جام زندگی از اول خالی بوده و ما از روز نخست از این جام جز باده خیال ننوشیده ایم.

خداوندا بر ارشادگران و برگزیدگان راهت که پیامبران و صاحبان رسالت و هادی به سوی رستگاری اند درود می فرستم و بر پیامبر ختمی مرتبت و جانشینان معصوم او درود می فرستم و در راهی که به سوی الله است پیرو آنهایم و مدافع حقوق حقه انها و می روم تا خون به ناحق ریخته شده آنها را زنده و سنت نبوی را که بدست سلاطین خود به فراموشی سپرده شده بود احیاگر باشم.

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده