روزها طول کشید تا اینکه کتابچۀ مدنظر تنظیم و آماده شد. از آن پس کتابچه بین همۀ بچه های اردوگاه دست به دست می شد و هر اسیر سعی میکرد، نهایت استفاده را ببرد.
به گزارش نوید شاهد کرمان، به مناسبت ایام سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی به مرور خاطرات «اسدالله درویشی» از آزادگان سرافراز استان کرمان می پردازیم:

کتاب احادیث با طعم شکنجه در اردوگاه

رژیم بعث عراق، اسامی بسیاری از اسرا را از صلیب سرخ جهانی پنهان کرده بود. اردوگاه شمارۀ دوازدهم به چنین معضلی گرفتار بود. این گونه اردوگاه ها از امکانات محروم و در بدترین شرایط به سر می بردند.

روزی به سرمان زد کتابچه ای طراحی کنیم و تمامی احادیث را در آن بنویسیم.
 چند نفر از بچه ها که در آشپزخانۀ اردوگاه کار می کردند، هر روز برایمان چند تا باطری قلمی و پاکت پودر لباسشویی می آوردند؛ از مغز باطری برای نوشتن و از پاکتهای پودر هم به جای ورق استفاده می کردیم. روزها طول کشید تا اینکه کتابچۀ مدنظر تنظیم و آماده شد. 

از آن پس کتابچه بین همۀ بچه های اردوگاه دست به دست می شد و هر اسیر سعی میکرد، نهایت استفاده را ببرد.

تا اینکه غروب یکی از روزها، صدای مؤذن آسایشگاه )محمدرضا درخشان( به گوش عراقی ها رسید. انگار آن خوک ها عقده کرده بودند، فردا اول وقت داخل آسایشگاه ریختند و هر صد و پنجاه نفرمان را برای شکنجه بردند. در آن گرمای طاقت فرسای تابستان، با پای برهنه تا جایی که توانستند، ما را در محوطۀ اردوگاه دواندند. 

منبع: کتاب «ما و آنها» تالیف الهام اسلام پناه

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده