خاطرات رزمندگان گردان 410 غواص لشکر ثارالله؛
در اين فاصله چند بار ديگر با حاج احمد تماس داشتم. يک بار گفت: « من توي باغ هستم.» در ميدان مين دشمن بود و بار ديگر اعلام کرد: « از باغ گذشتيم، از ديوار باغ بالا رفتيم.»
به گزارش نوید شاهد کرمان، پرسنل گردان 410 لشکر 41 ثارالله به عنوان گردان خط شکن چنان نقش ارزنده اي در عمليات ها داشتند که حاج قاسم سليماني فرمانده لشکر 41 ثارالله (در زمان جنگ) در مصاحبه اي گفته است: «گردان 410 يک ستاره ي درخشان در لشکر 41 ثار الله بود. ستاره‌ي زهره اي بود که همه نور آن را مي ديدند».

من توي  باغ هستم!

در ادامه به مرور خاطراتی از گردان  410 غواص لشکر ثارالله می پردازیم:
*** 30  دقيقه از ورود بچه هاي گردان 410 به اروند مي‌گذشت. لحظات پر از اضطرابي را پشت سر گذاشتم. ناگهان بي سيم به صدا در آمد: « هاشم... هاشم، احمد.» صداي حاج احمد بود. خيلي خوشحال شدم. به ساحل دشمن رسيده بودند. به همان نقطه اي که از قبل برنامه ريزي شده بود و زودتر از زمان پيش بينـي شـده. از او خواستم صبـر کند تا يگان هاي هم جوار برسند. در اين فاصله چند بار ديگر با حاج احمد تماس داشتم. يک بار گفت: « من توي باغ هستم.» در ميدان مين دشمن بود و بار ديگر اعلام کرد: « از باغ گذشتيم، از ديوار باغ بالا رفتيم.» 
 وارد خط دشمن شده و نيروهايش را تقسيم کرده بود.  صغيرا و مؤذن هم رسيدند. در اين فاصله حاج احمد بعضي از سنگرهاي دشمن را بررسي کرد. مؤذن وارد يکي از سنگرها شده و چايي خورد. بالاخره لحظه‌ي آغـاز عمليات فرا رسيد. با آسودگي رمز را اعلام کردم.  
راوی: قاسم سليمانی 

***عمليات والفجر 8 آغاز شد، عراقي ها به سوي بچه هايي که در موانع گير افتاده بودند شليک مي کردند. سيد محسن صغيرا اسلحه( ام. پي . چهل) را به طرف سنگر عراقي گرفت و شليک کرد، متأسفانه گلوله شليک نشد، تيري به پايش اصابت کرد، روي زمين افتاد. خيلي زود بلند شد. عراقي ها به سوي او مي‌آمدند. تير ديگـري به پايش خـورد. باز هم به زمين افتاد. تـلاش کرد تا برخيزد. عراقي‌ها رسيدنـد. يکي چنگ به موهايش زد و ديگري سـر‌نيزه را با تمـام قـدرتـي کـه داشت در قـلب او فـرو بـرد و چرخاند. قلبي که بـه عشق امام (ره) و انقلاب مي طپيد از حرکت ايسـتاد. 
راوی: محمود حاجی زاده 

منبع: کتاب گردان غواص

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده