در وصیت نامه شهید «سعدالله امیری» آمده است: ای خواهرانم باید شما راه زینب را از سربگیرید و زینب گونه به این راه عمل کنید که این راه راهی امید بخش و پرخاطره است.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «سعدالله امیری» دهم فروردين 1343، در روستاي بزنجان از توابع شهرستان بافت ديده به جهان گشود. وی تا دوم ‌راهنمايي تحصيل ‌كرد. ازدواج نمود و صاحب يك پسر و يك دختر شد. به عضویت سپاه پاسداران درآمد و به جبهه اعزام شد. سرانجام در هجدهم تير 1367، در شلمچه شهيد شد. 
شهید «سعدالله امیری»: خواهرانم، راه زینب(س) را از سر گیرید

در ادامه وصیتنامه شهید «سعدالله امیری» را مرور می کنیم:
بسم رب الشهدا والصدیقین 
با سلام و درود بر پیشگاه مقدس امام زمان عالم بشریت ولی عصر و نائب بر حقش امام خمینی این پیر جماران و این نوگل عزیز ما و با سلام به سالار شهیدان حسین بن علی (ع) و با سلام بر امت شهید پرور شهرمان.

 شرح پروردگارا وقتی قلم بر روی کاغذ می لغزد دستم می لرزد و زبانم گویای گفتنی ندارد که بگویم من سرباز امام زمان هستم، خیلی شرمنده ام خیلی ترس دارم، از اینکه دور به جبهه رفتم، چون می ترسم وقتی شهید شدم ائمه اطهار بگویند چرا زودتر نیامدی به جنگ در راه فی سبیل الله.

خدایا تو را سپاس از اینکه به ما بشارت دادی که انسان مسلمان مورد امتحا ن است، پس ما باید این امتحان را پس بدهیم، مادرجان و پدر جان و ای خانواده عزیز، مرا ببخشید که نتوانستم مهر فرزندی را عطا کنم، و ای همسرم نباید شما ناراحت باشید که من قربانی در راه اسلام شدم، تو باید زهراگونه فرزندانم را مثل فرزند حسین تربیت بنمایی و نگذاری آنان راهی اشتباه بروند که من شرمنده در پیش سایر شهیدان باشم و من به خدای خویش وعده داده ام که ای خدا شهادت من را در راه خودت قراربده و من حاضرم فرزندانم راهم باز برای اسلام  قربانی کنم. 

ای خواهرانم باید شما راه زینب را از سربگیرید و زینب گونه به این راه عمل کنید که این راه راهی امید بخش و پرخاطره است و ای همچون یاران حسین راه من را ادامه بدهید، راهی که من رفتم راه خطا نیست.

ای پدر و مادر عزیزم که فرزندتان را بزرگ کردید و قربانی اسلام کردید، بدان مادرجان فردای قیامت سرافراز و خوشحال هستی و پدر جان خانواده ام را دلداری بده وهیچکس را نگذارید در تشییع جنازه من زاری کند و مرا ببخشید.

ای امت بزنجا ن شما زودتر حرکت کنید وبه کاروان برسید که الان موقعیت فی سبیل الله است و شما باید بدانید سایه این امام به کجا رسیده است، این پیر جماران را هرگز تنها مگذارید و اگر وی را ترک کنید که اسلام در خطر است و من خواهش دارم از آن کسانی که به امام و این انقلاب سرکار ندارند بر تابوت من دست بگیرند.

هرگز چون راهی که من رفتم خطی بی انتها نیست، من خود این راه را انتخاب کردم، از امتم می خواهم طلب عفو و بخشش دارم. به امید روزی که پرچم اسلام در سرتاسر جهان برافراشته  باشد. التماس دعا دارم و بخشش.

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده