وصیت نامه شهید «سعید زمردیان»:
در وصیت نامه شهید «سعید زمردیان» آمده است: از برادرانم می خواهم که به جبهه بیایند و نظاره کنند که این مردم چگونه از جان خود مایه می گذارند تا دشمن را از سرزمین خود بیرون کنند.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «سعید زمردیان» بيست ‌و ‌چهارم مهر1347، در شهرستان كرمان به دنيا آمد. وی تا پايان ‌مقطع متوسطه در رشته انساني درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان ‌سرباز ارتش به جبهه رفت. بيست ‌و يكم فروردين 1367، در مريوان بر اثر اصابت‌ تركش شهيد شد. تاكنون اثري از پيكرش به دست نيامده است و مزار يادبود وي‌ در زادگاهش واقع است.

شهید «سعید زمردیان»: بیایید و شکوه جبهه را ببینید

در ادامه بخش هایی از وصیت نامه شهید «سعید زمردیان» را مرور می کنیم:
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلامی به گرمی آفتاب و به لطافت گلها نثار تمامی شهیدان اسلام از صدر اسلام تاکنون. سلام به رهبر انقلاب امام خمینی سلام مرا که از سرزمین خاطره ها و جوانه های سرخ شقایق می آید پذیرا باشید. سلام به پدر و مادر و خواهر و برادرانم امیدوارم که همگی در پناه یزدان پاک خوب و سلامت باشید و برای آبادانی کشور همه در تلاش باشند.

آری مادرجان من رفتم تا راه برادر عزیزم را ادامه دهم و انتقام خون او و هزاران شهید دیگر را از دشمن بگیرم، اگر چه شهادت افتخاری است که نصیب هر کس نمی شود و باید آنقدر به خدا نزدیک بود تا خدای بزرگ او را به مهمانی خود دعوت کند. 

من این شایستگی را در خود نمی بینم، ولی وظیفه خود دانستم اکنون که کشور نیاز به جوانانی همانند من دارد، نباید من ساکت بنشینم و کاری را انجام ندهم. برای همین است که از برادرانم می خواهم که به جبهه بیایند و در آنجا شکوه جبهه را ببینند و نظاره کنند که این مردم چگونه از جان خود مایه می گذارند تا دشمن را از سرزمین خود بیرون کنند.

مادرجان دلم می خواهد که برادرم من را به مهمانی دعوت کند. کشته شدن در راه اسلام و برای میهن افتخاری است که تا ابد جاودان می ماند. مادرجان از شما می خواهم که در نبودن من صبر و استقامت را پیشه کنی و حامی محکمی برای پدر باشی  و مواظب خواهر و برادران دیگر باشید.

 از خواهرانم می خواهم که همیشه حجاب خود را حفظ کنند که شاعر می گوید:
ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است / ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است
و به برادرانم بگو که نماز را فراموش نکنند و به نماز جمعه بروند و صفهای نماز را محکم نگاه دارند که دشمن از همبستگی سخت به وحشت می افتد.

پدرجان شما نیز در کنار کسب و کار خود به یاری هموطنان بشتاب و تا می توانید برای کمک به جبهه خود مضایفه نکن و هر چه دارید طلب اخلاص بگذارید.

برادرم حمید که سعادت شهادت را داشت و من امیدوارم بتوانم ادامه دهنده راه او باشم. امیدوارم که خداوند مرا در این راه یاری فرماید.

پدر و مادرعزیزم اگر دیگر برنگشتم و به شهادت که آرزوی دیرینه من است رسیدم از شما می خواهم که برای من لباس سیاه نپوشید و گریه نکنید دعا کنید که هر چه زودتر بتوانم با یاری الله دشمن را خوار سازیم و بعد با کمک یکدیگر به آبادانی نقاط جنگ زده بپردازیم.

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده