شهید «جلال محمد سلیمانی»:
در وصیت نامه شهید «جلال محمد سلیمانی» آمده است: وقت آن رسیده که از اسلام و حیثیتمان نگهداری کنیم، شما ما را با جان ودل به میدان فرستادید که برای اسلام با کفرجهانی مبارزه کنیم.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «جلال محمد سلیمانی» در سال 1348 در یکی از مناطق عشایری اسفندقه دیده به جهان گشود. دوره ابتدایی را در دبستان عشایری محل سکونتش طی کرد و تحصیلات راهنمایی را در دولت آباد اسفندقه ادامه داد. شروع دوره دبیرستان جلال با جنگ تحمیلی دشمنان علیه ایران اسلامی همراه بود و جلال عازم جبهه های نبرد شد و پس از مدتی حضور در جبهه به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در گردان 419 لشکر 41 ثارالله مشفول خدمت دفاع و مبارزه شد.
شهید جلال در عملیات های متعدد شجاعت و لیاقت کم نظیری از خود نشان داد. به همین خاطر بارها به عنوان فرمانده گروهان هدایت نیروها را بر عهده داشت. او در جبهه اسطوره ای از شجاعت و صلابت بود و سرانجام در دی ماه سال 1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به خیل یاران شهیدش پیوست و پیکر پاکش در جمع شهدای روستای کناروئیه به خاک سپرده شد.

وقت آن رسیده که با کفرجهانی مبارزه کنیم

فرازهایی از وصیت نامه شهید «جلال محمدی» را در سالروز شهادت مرور می کنیم:

پدر ومادرم سلام بنده چون در این موقعیت حساس در وجود خود احساس مسئولیت نمودم که از ولی عصر و مرجع تقلید و فرمانده کل قوای جمهوری اسلامی اطاعت نمایم و به سوی دیارعاشقان یعنی دیاری که خوان نعمتش برای مخلصین گسترده است و روزی خوران این محفل همچون پروانه به دور معشوق طواف می کنند، معشوق هم از میان عاشقان مخلص تری را انتخاب کرده و به وصال خویش می خواند.

و چه سعادتی که عاشق راهی دور رسیده و خسته وتشنه این خستگی و تشنگی را با نوشیدن شربت گوارای شهادت رفع نماید.

ای مردم مسلمان و متعهد منطقه بدانید و خدا را شکر کنید که ما را در چنین موقعیتی قرار داده .در اینجا از تو پدر شکر و سپاسگذاری می کنم که برایم زحمت های بسیار کشیدی و من را از کودکی تربیت نمودی و نیکو پرورش دادی.

اکنون پدرعزیز م وقت آن رسیده که از اسلام و حیثیتمان نگهداری کنیم و فرمان امام امت نائب مهدی را لبیک گوئیم، شما ما را با جان ودل به میدان فرستادید که برای اسلام با کفرجهانی مبارزه کنیم، پس خوشا به حالتان که مرا به اینجا رسانیدید، امیدوارم که مرا عفو نمایید.

ای مادرم می دانم که مادران چقدر علاقه به فرزندا نشان در دلشان است و علاقه زیادی به آنها دارند، حتی راضی نیستند که یک لحظه ازکنار هم جدا شوند، اما مادرم چه می شود کرد که اسلام و قران در خطراست، پس باید ببخشید نمی شود در کنار هم باشیم، مادرم می دانم که خیلی آرزوها داری، آرزوی داماد شدن مرا داری، اما من عاشق مهدی ام.

در سو گ من گریه و زاری نکن هر وقت به یاد من افتادی به یاد زینب و فاطمه بیفت که داغ 72شهید را تحمل کردند، آنهم چه تحملی تحمل داغ حسین و یارانش را، پس شما زینب وار باشید.

برادرانم از شما تقاضا دارم که در سو گ من هیچ اندوهی به دل راه ندهید و پدر ومادرمان را دلداری دهید و به انها بگوئید که صابر باشید، ای خواهرا نم درسوگ من اشک نریزید و همیشه بر خدا توکل کنید و مرا ببخشید که نتوانستم در آینده کمک کار شما باشم، ای پدر و مادر و برادرانم نگذارید که خواهرانم گریه کنند.

ای اقوام محترم از آمدن فرزندا نتان به جبهه خود داری نکنید، بلکه آنان را تشو یق کنید به جبهه ها برود، به امید روزی که بر کفر جهانی پیروز شویم.

وقت آن رسیده که با کفرجهانی مبارزه کنیم
پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده