سالهاست چشم انتظار فرزندم هستم
گفتگو با مادر شهید«حشمت اله صفایی پور»؛

سالهاست چشم انتظار فرزندم هستم

مادر شهید«حشمت اله صفایی پور»، گفت: شهید در همه امور ما را یاری می کرد از دوریش خیلی ناراحت هستم. پس از گذشت سال ها چشم انتظارفرزندم هستم اما افسوس نه مزاری نه نامی و نه نشانی از او دارم.
شهید، مشتاق کمک به دیگران بود
گفتگو با مادر شهید «محمدرضا عزیزی چم سرخی»؛

شهید، مشتاق کمک به دیگران بود

مادر شهید«محمدرضا عزیزی چم سرخی»، گفت: یکی از بهترین خاطراتی که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود این بود، کفشی برای عیدش خریده بودم آن را به دوستش هدیه داد که مبادا شب عید بی کفش بماند ولی من دیگر برای خودش نتوانستم کفش بخرم با سن و سال کمی که داشت از نفس خودش گذشت که دیگری را شاد کرده باشد.
امیدوارم فرزندم مرا شفاعت کند
گفتگو با مادر شهید «جلیل نور احمدیانی»؛

امیدوارم فرزندم مرا شفاعت کند

مادر شهید «جلیل نوراحمدیان» می گوید: وقتی فرزند اول به دنیا می آید ارتباط عاطفی بین مادر و فرزند ایجاد می شود، من هم جلیل را خیلی دوست داشتم و از دوری اش ناراحت می شدم. در حال حاضر هم سال هاست که دیگر او را ندیدم، امیدوارم مرا شفاعت کند.
ابراهیم، با همه وجود از عزت و استقلال کشور دفاع می کرد
گفتگو با همسر شهید «ابراهیم بابایی»؛

ابراهیم، با همه وجود از عزت و استقلال کشور دفاع می کرد

همسر شهید «ابراهیم بابایی» می گوید: سال 1359 اوایل انقلاب، ضد انقلابیون به روستای ما حمله کردند و همه را به خاک و خون کشیدند. ابراهیم گفت: چرا باید اجازه بدهیم دشمن به این راحتی وارد خاک ما شود، مردم را آواره کند و به خاک و خون بکشد. به عضویت بسیج درآمد و وقتی این تصمیم را گرفت، من هم خیلی خوشحال بودم از اینکه همسرم همچون جوانان غیور وطن، پا به پای آنان برای دفاع از کشورش می جنگد.
عبور از سیم خاردار
روایتی خواندنی از آزاده و جانباز کرمانشاهی«خیر الله مالمیر»؛

عبور از سیم خاردار

آزاده و جانباز کرمانشاهی«خیر الله مالمیر»، می گوید: بعضی از بچه ها مجروح بودند و بعضی هم سه روز بود که چیزی نخورده بودند و بسیار خسته و نگران بودند. هوا رو به تاریکی می رفت و اتوبوس وارد منطقه ای به نام اردوگاه کمپ نُه شد که خیلی از شهر دور بود. ما را ازیک دَر ورودی که کاملا" سیم خاردار بود، عبور دادند.
پدرم تندیس استقامت و فداکاری بود
روایتی از فرزند جانباز شهید «صادق نظرزاده»

پدرم تندیس استقامت و فداکاری بود

فرزند جانباز شهید «صادق نظر زاده» می گوید: برای چندمین بار تکلیفی را که مدرسه خواسته است، روی کاغذ تمرین می کنم و به عکس پدرم چشم می دوزم. او تندیس استقامت و فداکاری است.
نسخه پزشک اردوگاه، شکنجه بود
روایتی کوتاه و خواندنی از یک آزاده کرمانشاهی؛

نسخه پزشک اردوگاه، شکنجه بود

یک آزاده کرمانشاهی در روایتی از زمان اسارت خود در اردوگاه های عراق می گوید:برای درمان و رسیدگی به بهداشت اردوگاهی که ما در آن بودیم یک پزشک بعثی فرستاده بودند. این به اصطلاح پزشک، جلاد پَستی بود. هر گاه اسیری برای مداوا به او مراجعه می کرد، نه تنها مداوایی انجام نمی داد بلکه دستور می داد او را به حدی کتک بزنند و فلک کنند تا مریضی و کسالت از یادش برود.
سردار اشک چشمانت برای فرزندان شهدا را از یاد نمی‌برم
دلنوشته یک فرمانده دوران دفاع مقدس برای حاج قاسم؛

سردار اشک چشمانت برای فرزندان شهدا را از یاد نمی‌برم

فرمانده دوران دفاع مقدس، به مناسبت دومین سالگرد شهادت «حاج قاسم سلیمانی» در متنی به یاد سردار دل ها نوشته است: سردار از حلقه اشک چشمانت برای فرزندان شهدا بگو، از دوست و دشمنانت که شما را به نیکی یاد کردند چون نیک اندیش بودی.
مزین شدن آرامستان ها به نام شهدا یادشان را زنده نگه می دارد
گفتگو با ایثارگر خیّر و فرزند شهید« عزیز عبدالهی»؛

مزین شدن آرامستان ها به نام شهدا یادشان را زنده نگه می دارد

فرزند شهید«عزیز عبدالهی» گفت: با هدف زنده نگه داشتن یاد شهدا و ترویج فرهنگ ایثار شهادت، یک قطعه زمین را با نام شهید هر چند قدمی کوچک است بر حسب وظیفه به آرامستان های شهرستان ثلاث باباجانی اهدا کردیم که امیدوارم خداوند از ما قبول کند.
شکنجه تا سر حد مرگ/ مقاومتم، بعثیون را خسته کرد
روایتی خواندنی از «عباس قادری» آزاده کرمانشاهی؛

شکنجه تا سر حد مرگ/ مقاومتم، بعثیون را خسته کرد

«عباس قادری» آزاده کرمانشاهی می گوید: مرا به محوطه ی اردوگاه بردند چند بعثی کابل به دست هم منتظر ایستاده بودند. سرهنگ بعثی جلو آمد و گفت: نترس، کاری نداریم! فقط به نام صدام این قطعه بلوک را بردار و جا به جا کن من روی زمین آب دهنم را انداختم و صدام را لعنت کردم...
بعدی 5 6 7 8 قبلی