بازگشت در تابوت، کارت شهادت سهم علی شد

بازگشت در تابوت، کارت شهادت سهم علی شد

پدر شهید «علی حیدرزاده» گفت:چند روز به پایان خدمتش مانده بود که برای گرفتن کارت پایان خدمت رفته بود. قرار بود بعد از برگشتش برایش جشن بگیریم و زندگی‌اش سر و سامان بگیرد، اما چند روز بعد خبر شهادتش را آوردند. در عملیاتی که ۴ نفر بودند، سه نفرشان شهید و یک نفر مجروح شد و علی با اصابت گلوله به شکمش به شهادت رسید.
خاطرات/ رویای سینه و پهلو، آخرین دیدار با شهید در عالم خواب

خاطرات/ رویای سینه و پهلو، آخرین دیدار با شهید در عالم خواب

همسر شهید «علی اصغر اسدی» می‌گوید: شبی من و شهید در اتاقی با هم خوابیده بودیم. من شب‌ها عادت داشتم برای تجدید وضو بیدار می‌شدم بلند شدم که بروم دیدم علی اصغر در خواب فریاد کشید بلند شد او را آرام کردم و خوابید صبح که بیدار شد از او پرسیدم چه خوابی دیدی دیشب گفت خواب دیدم دو نفر آمدند و کار به سینه و پهلوی من می‌زنند. سال بعد که به جبهه رفت دقیقاً همان طور که خواب دیده بود به شهادت رسید.
خاطرات/ سحری که با ناهار افطار شد

خاطرات/ سحری که با ناهار افطار شد

برادر شهید «شعبان حسن زاده» می‌گوید: برای مان تعریف می‌کرد زمانی که در زمان شاه خدمت می‌کرد سرباز‌ها حق روزه گرفتن نداشت ولی ایشان بدون این که آن‌ها متوجه شوند ناهار خود را برای افطار و شام را برای سحر نگه می‌داشت و روزه می‌گرفت.
وصیت‌نامه‌ای که در آتش جنگ ماند

وصیت‌نامه‌ای که در آتش جنگ ماند

مادر شهید حسنعلی رجبی اظهار کرد: از فرزندم وصیت‌نامه‌ای به یادگار مانده بود، اما بعد‌ها به ما اطلاع دادند که در آتش‌سوزی ناشی از بمباران از بین رفته است. هرچند آن نوشته به دست ما نرسید، اما رفتار، ایمان و اخلاق او بهترین وصیتی بود که برای خانواده و اطرافیانش بر جای گذاشت.
مجروحیت شدید در شلمچه

مجروحیت شدید در شلمچه

پدر جانباز شهید رضا گشت‌نورد اظهار کردند: پدر شهید رضا گشت‌نورد بیان کرد: در دوران خدمت، رضا برای پاکسازی میدان مین به منطقه شلمچه اعزام شد. هنگام انجام مأموریت، مین زیر پایش منفجر شد و از نواحی مختلف بدن به شدت مجروح شد.
مخالفت پدر با اعزام فرزند به جبهه

مخالفت پدر با اعزام فرزند به جبهه

پدر شهید علیرضا غفوری با بیان خاطراتی از فرزندش گفت: اوایل جنگ، علیرضا با وجود مخالفت‌ها، با اصرار تصمیم گرفت راهی جبهه شود. او به من گفت: «شما از خانواده مراقبت کن؛ من تیراندازی را یاد می‌گیرم و به جبهه می‌روم.»
نظرکرده امام رضا (ع) بود

نظرکرده امام رضا (ع) بود

مادر شهید سیدجعفر مظفری اظهار کرد: زمانی که سیدجعفر کودک بود، برای زیارت امام رضا (ع) راهی مشهد شدیم. حدود یک ساعت مانده به رسیدن به حرم، فرزندم در آغوشم جان داد. پیکر بی‌جانش را به حرم بردم و به امام رضا (ع) متوسل شدم. بعد از زیارت، فرزندم جان دوباره گرفت و به زندگی بازگشت. از همان زمان می‌دانستم که او نظرکرده امام رضا (ع) است.
آرزوی دیرینه شهادت

آرزوی دیرینه شهادت

همسر شهید سیدمصطفی بخشی گفت: او علاقه زیادی به حضور در جبهه داشت و هر زمان که فرصتی فراهم می‌شد، داوطلبانه به مناطق عملیاتی اعزام می‌شد. آخرین باری که قصد اعزام داشت، احساس عجیبی داشتم و به دلم افتاده بود که این سفر، سفر بازگشت نیست. برای سلامتی‌اش قرآن آوردم، او را از زیر قرآن عبور دادم و پشت سرش آب ریختم.
زخمی که از خانواده پنهان ماند

زخمی که از خانواده پنهان ماند

برادر شهید حسینعلی خوانچه‌سپهر اظهار کرد: پیش از شهادت، یک بار در جبهه مجروح شده بود، اما چیزی به خانواده نگفت. بعد‌ها پدرم در حمام عمومی متوجه آثار زخم و کبودی روی بدنش شد. آن زمان پدر و مادرم خیلی ناراحت شدند که چرا مجروحیتش را از آنها پنهان کرده است.
شوق حضور در جبهه و خط مقدم

شوق حضور در جبهه و خط مقدم

پدر شهید حمید سکوزاده اظهار کرد: حمید سربازی شجاع و دلیر بود و همیشه اصرار داشت در مأموریت‌ها و مناطق عملیاتی حضور داشته باشد. روحیه‌ای جنگنده داشت و می‌گفت تا آخرین نفس در برابر دشمن می‌ایستم. دوستان و همرزمانش می‌گفتند حمید همیشه داوطلب حضور در خط مقدم بود و در عملیات‌ها پیش قدم می‌شد.
بعدی 4 5 6 7 قبلی