هرمزگان - خاطره

خاطره
روایتی از شجاعت و اراده؛ از رضایت پنهانی تا گام در میدان ایثار
خاطرات شفاهی جانبازان؛

روایتی از شجاعت و اراده؛ از رضایت پنهانی تا گام در میدان ایثار

جانباز سرافراز «حسین زاهدی درخانه» درباره حضور خود در جبهه چنین روایت می‌کند: به پدرم گفتم می‌خواهم از طرف بسیج به جبهه بروم، اما پدرم به دلیل تحصیل و احتمال شهید شدنم اجازه نمی‌داد. در گردان به عنوان نامه‌رسان فعالیت می‌کردم و یک روز که داشتم از روی لوله نفت رد می‌شدم، عراقی‌ها به پایم شلیک کردند و دو عدد خمپاره ۶۰ کنارم اصابت کرد.
شهیدی که خدمت و ایثار را با هم زندگی کرد
زندگی‌نامه شهید «محمدنور عبداللهی»

شهیدی که خدمت و ایثار را با هم زندگی کرد

شهید «محمدنور عبداللهی» مردی خوش‌ اخلاق و مسئولیت‌پذیر بود که هم خانواده و هم خدمت اجتماعی را هم‌زمان پیش می‌برد. وی در زادگاه خود مورد سوءقصد گروه‌های ضد انقلاب قرار گرفت و در پانزدهم دی‌ ماه ۱۳۵۸ به فیض شهادت نائل آمد.
پرورش‌یافته مکتب امام حسین(ع)؛ مسیر روشن یک شهید
زندگی‌نامه شهید «یوسف جعفرپور»

پرورش‌یافته مکتب امام حسین(ع)؛ مسیر روشن یک شهید

شهید «یوسف جعفرپور» از جمله جوانان مؤمن و انقلابی شهرستان بندرلنگه بود که از دوران کودکی در مسیر ایمان و معنویت گام برداشت و سرانجام در راه دفاع از آرمان‌های انقلاب اسلامی به شهادت رسید.
شش سال ایثار، حماسه‌ای که با درد شیمیایی نوشته شد
خاطرات شفاهی جانبازان؛

شش سال ایثار، حماسه‌ای که با درد شیمیایی نوشته شد

جانباز سرافراز «غلام دلاوری» درباره حضور خود در جبهه چنین روایت می‌کند: از طریق سپاه پاسداران عازم جبهه شدم و شش سال در خطوط نبرد حضور داشتم. در طول این مدت، مسئولیت‌هایی چون ناخدا، آرپی‌جی‌زن و خمپاره‌زن را بر عهده داشتم. در یکی از عملیات‌ها، تازه صبح شده بود که نیروهای عراقی حمله شیمیایی انجام دادند و در همان عملیات مجروح شیمیایی شدم.
روایت غیرت؛ از ۱۶ ماه حضور در جبهه‌های نبرد تا ۹۱۲ روز اسارت
خاطرات شفاهی جانبازان؛

روایت غیرت؛ از ۱۶ ماه حضور در جبهه‌های نبرد تا ۹۱۲ روز اسارت

جانباز سرافراز «محسن مهرانی رودانی» درباره حضور خود در جبهه چنین روایت می‌کند: با آغاز جنگ، همراه دوستانم تصمیم گرفتیم راهی جبهه شویم. من برای این کار ترک تحصیل کردم و به جبهه رفتم. در مجموع ۱۶ ماه و ۱۴ روز در جبهه حضور داشتم و ۹۱۲ روز را در اسارت گذراندم. در دوران اسارت، یک‌بار به صدام توهین کردم. وقتی نیروهای بعثی متوجه این موضوع شدند، مرا به‌ شدت مورد ضرب‌ و شتم قرار دادند و به مدت شش ماه در یک سلول انفرادی زندانی کردند.
رزمنده‌ای در مسیر حق و عشق الهی
خاطره‌‌ای از شهید «صدیق آب‌دست»

رزمنده‌ای در مسیر حق و عشق الهی

پدر شهید تعریف می‌کند: او در میدان زندگی با ناپاکان به ستیز برخاست و از دریای زلال رحمت الهی سیراب شد. همچون چشمه‌ای جوشان، مهر و لطف پروردگار را به اطرافیانش می‌بخشید و سرانجام به هدف نهایی خود؛ وصال محبوب حقیقی‌اش، خدای مهربان، رسید.
محمود، لایق شهادت بود
خاطره‌‌ای از شهید «محمود سمیعی‌پور»

محمود، لایق شهادت بود

مادر شهید تعریف می‌کند: محمود از کودکی جسم ضعیفی داشت و زیاد مریض می‌شد؛ گاهی آن‌قدر حالش بد می‌شد که امیدی به زنده ماندنش نداشتم. اما وقتی خبر شهادتش را شنیدم، فهمیدم خدا او را برای خودش انتخاب کرده بود و محمود، لایق شهادت بود.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه