در آستانه سالروز شهادت
مروری بر زندگینامۀ شهیده فرحناز منصوری

 
خوش ترین درسی که روز اولم آموخت عشق     در دبستان محبت، ترک جان و مال بود...

در سال 1348 در سرمای بهمن ماه کرند، تولد فرحناز، گرمابخش خانه ساده آقای منصوری و خانم همتی شد. فرحناز دختری متدین و فهمیده بار آمد. وی در جریان انقلاب، با اینکه سن چندانی نداشت، یکی از طرفداران و عاشقان واقعی امام(ره) بود. چون اجازه نداشت که در راهپیمائی و تظاهرات شرکت کند، شب ها روی پشت بام، فریاد الله اکبر را سر می داد و همواره هم سن و سالان و دوستان خود را به این کار تشویق می کرد. دختری خودکفا بود. هیچ احتیاجی نداشت که به او بگویند چه کاری باید انجام دهد. بسیار زحمتکش و دلسوز بود و همواره در کارها ما را یاری می رساند. دورانی هم که مادر در بستر بیماری افتاد، او هم پرستار بود و هم کدبانوی خانه.
فرحناز پدرش را از دست داده بود و همین مسأله باعث شد که او در برابر سختی ها و ناملایمات زندگی، بردبار و صبور بار بیاید و روح بزرگش را در سایه توکل به خداوند همواره آرام نگه دارد. وی به مسائل دینی و مذهبی توجه بسیاری نشان می داد و همیشه دیگران را نیز به مسائل و خواندن نماز اول وقت تشویق می کرد. فرحناز دانش آموز نمونه دبیرستان و عضو فعال و برگزیده انجمن اسلامی مدرسه بود. سعی می کرد از امکاناتی که برای تحصیل در اختیارش گذاشته بودند حداکثر استفاده را ببرد. هر چند در آن زمان تهیه امکانات برای تحصیل در حد مطلوب ممکن نبود و کمبودهای بسیاری وجود داشت، اما فرحناز در درس خواندن و فراگیری علم و معرفت گوی سبقت را از همه ربوده بود. اخلاق و رفتارش همواره زبانزد معلمان، دوستان و دانش آموزان مدرسه بود و الگویی کامل برای اطرافیان به شمار می آمد. فرحناز تصمیم گرفته بود از هر جهت پاک باشد و بی آلایش، برای همین در انتخاب درست بسیار دقت می کرد و افراد با صداقت و ایمان را برای دوستی برگزیده بود. او اعتقاد داشت اخلاق دوست در رفتار و حالات انسان تاثیر می گذارد. ستون شعر روزنامه دیواری مدرسه، همواره به سروده های او اختصاص داشت. چرا که فرحناز اشعاری نیز می سرود و اوقات فراغت خود را با این کار سپری می کرد. مشاوری امین و صادق برای اطرافیان به خصوص برادرش بود و سعی می کرد تا جایی که می تواند حلال مشکلات دیگران باشد. عشق و علاقه عجیبی به روحانیت و مجالس عزاداری اهل بیت(ع) داشت و همیشه در این مراسم شرکت می کرد. او همچنان راههای ترقی  و پیشرفت را یکی پس از دیگری طی می کرد و خود را بیش از پیش به قله های معنویت نزدیک می ساخت تا اینکه روز 25 اسفند ماه فرا رسید. فرحناز با عشق و شور همیشگی کتاب و دفتر را برمی دارد و راهی مدرسه می شود. هنوز از روی پل شهر رد نشده که کوردلان عراقی شهر کرند را بمباران می کنند و فرحناز همانجا به سوی یار می شتابد. آری! او که روح بزرگ و پاکش در این خاکدان کوچک بی تابی می کرد، سرانجامی جز شهادت نمی توانست داشته باشد.
رنگ خون دل به ما، ای لاله بخشید آبرویی    در شمار عشق بازان هم تو زیبایی و هم من
شعله را گو تا مرا هم با توای پروانه سوزد      زانکه ذوق سوختن را هم تو دارایی و هم من


«قدر این جوانی را بدانید که صفا و نورانیت و معرفت و سلوک و عروج و خدایی شدن و همه این چیزها در این دوران آسان به دست می آید.»      

                                                               مقام معظم رهبری


منبع :یاسهای ماندگار    نویسنده :اشرف سیف الدینی  نشر ودیعت  سال چاپ :1385

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده