خاطراتی از گردان 410 لشکر ثارالله؛
وقتي وارد آب شديم، همه را جمع کرد. حلقه زديم. صغيرا دست زير آب برد و در حالي که اشک صورتش را خيس کرده بود، آب را به حضرت فاطمه زهرا (س) قسم داد که بچه هاي گردان 410 را سالم به آن طرف اروند برساند .
به گزارش نوید شاهد از کرمان، "قبل از عمليات والفجر 8 مراسم شب وداع در گردان 410 برگزار شد. ابتدا دعاي جوشن کبير خوانديم و سپس حاج احمد به سخن گفتن ايستاد. همان طور که آرام اشک مي ريخت، گفت: « ...من امشب مي خواهم با همه ي شما بيعت کنم. شما هم بايد با من بيعت کنيد. شما انسان هاي با تقوي، شجاع، جنگجو و استوار، اگر ديديد که هنگام عمليات زانوي احمد اميني شل شد، دستم را بگيريد. شما بچه هاي گردان 410 نبايد اجازه دهيد من سست شوم. اما من هم با شما بيعت مي کنم که شما را در ميدان جنگ تنها نگذارم. قول مي‌دهم مردانه در کنارتان بجنگم ...» بچه‌ها اشک مي ريختند. غوغايي به پا شده بود.
راوی: اصغر حسنی  

آب را به حضرت فاطمه زهرا (س) قسم داد

***حاج احمد نسبت به نماز شب خيلي حساسيت داشت. يکي از افتخارات گردان 410 اين بود که همه ي افرادش نماز شب مي خواندند. خود حاج احمد هم خيلي مقيد بود و عقيده داشت: «اگر فرماندهان گردان اهل توسل و دعا باشند، نيروها هم خواهند بود.» کلاسي در گردان برگزار نمي شد، مگر آن که ابتدا آياتي از قرآن خوانده مي شد. 
از وقت آموزش و غواصي کم مي کرد تا بچه‌ها بتوانند در کلاس قرآن حاضر شوند. در گردان 410 کسي نبود که اهل نماز شب و تهجد نباشد. به محوطه‌ي گردان که مي آمدي، انگار به خانقاه عارفان پا گذاشته‌اي. برنامه‌ي اصلي، دعا و نماز شب و زيارت بود. برنامه را با نماز اول وقت تنظيم مي کرد. بعد از نماز صبح به آب مي زديم تا نماز ظهر. بعد از نهار مي رفتيم تا نماز مغرب و بعد از شام تمرين مي کرديم تا هنگام نماز شب.
راوی: محمد كاظمي
  
يک روز قبل از عمليات والفجر 8 به محسن صغيرا گفتم: « ما شيعه ها اعتقاد داريم تمام آب هاي جهان مهريه‌ي حضرت فاطمه(س) است.» کمي در اين مورد با هم صحبت کرديم و قرار گذاشتيم شب عمليات همين که وارد آب شديم،  قبل از حرکت به سوي دشمن، آب را به نام آن حضرت قسم بدهيم که بچه ها را به سلامت عبور دهد . 
شب عمليات فرا رسيد. گروهان ما وارد آب شد. قراري را که با صغيرا گذاشته بودم، به خاطر داشتم، اما در آن شلوغي و ميان بچه ها خجالت کشيدم و بدون آنکه آب را قسم بدهم، حرکت کردم. اما صغيرا به قول و قرارمان عمل کرد. بعداً يکي از بچه هاي گروهان صغيرا تعريف کرد:« وقتي وارد آب شديم، همه را جمع کرد. حلقه زديم. صغيرا دست زير آب برد و در حالي که اشک صورتش را خيس کرده بود، آب را به حضرت فاطمه زهرا (س) قسم داد که بچه هاي گردان 410 را سالم به آن طرف اروند برساند .»
راوی: محمود حاجی زاده

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده