مقدمه کتاب «آسمان چشم‌های تو» (بخش پایانی)؛
نویسنده کتاب «آسمان چشم‌های تو» در رثای عموی شهیدش می نویسد: حکایت آن ها که پاره های تنشان را روی خاکهای تفتیده جاگذاشتند با عشق رفتند و عاشق تر برگشتند.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «محمد علی ايران‌نژاد پاريزي» يكم تير1334، در روستاي پاريز از توابع شهرستان سيرجان ‌چشم به جهان گشود. وی تا پايان مقطع راهنمايي درس ‌خواند. سال 1356، ازدواج ‌كرد و صاحب‌‌ دو دختر شد. گروهبان‌يكم ‌ارتش‌بود، بيست ‌و ‌نهم شهريور 1359، در فكه بر اثر اصابت گلوله شهيد شد. تاكنون اثري از پيكرش به دست نيامده است. مزار يادبود وي در گلزار شهداي سيرجان واقع است.

کتاب «آسمان چشم‌های تو» مجموعه داستان کوتاه دفاع مقدس پیرامون شهید محمد علی ایران نژاد است که توسط فرزانه ایران‌نژاد‌ پاریزی برادرزاده شهید گردآوری و به رشته تحریر درآمده است.

حکایت آن هایی که با عشق رفتند و عاشق تر برگشتند

بخش پایانی از مقدمه کتاب «آسمان چشم‌های تو» را که حرف هایی دلنشین از نویسنده کتاب در رثای شهید ایران نژاد است را در مرور می کنیم:
نمی دانم کدام خاک تیره تن مهربان عمومحمد را در آغوش گرفته است وکدام آسمان از بوی سخاوت او لبریز گشته است .اما من هر روز نگاه زیبای او را در عمق تنهایی ام قاب می کنم  تا فضای قلبم از ترنّم باران نگاهش لبریز شود ویادم بیاید که او هیچ گاه مفقود االثر نشده بلکه  ماندنی تر وجاویدتر گشته است .

هر زمان که از مقابل مرقد شهدای گمنام شهرم می گذرم به آنها سالم می کنم واز آنها می خواهم سالم مرا به عمو محمد برسانند وبرایش بگویند که پس از اینهمه سال هنوز در دل من زنده و جاودان مانده است.
*****
واما سالها از روزهای دفاع مقدس می گذرد.
روزهای شهادت و مردانگی...
روزهایی که حماسه و ایثار را در خود داشت و شهامت و دلدادگی را.
آن روزهای سخت گذشت اما حکایت آدمهایی که در آن روزهای سخت حماسه آفریدند تا امروز من و شما با آرامش زندگی کنیم حکایت زیبایی است.

حکایت آن ها که در خط مقدم با شهامت جنگیدند تا با شهادتشان جاودانه بمانند.
حکایت آن ها که پاره های تنشان را روی خاکهای تفتیده جاگذاشتند با عشق رفتند و عاشقتر برگشتند و حکایت آن ها که در جبهه نبودند اما با صبوریهایشان زمینه ی دلدادگی عزیزانشان را فراهم ساختند.

همه ی این حکایت ها شنیدنی است و یاد آن روزهای خوب و دوست داشتنی تا همیشه در خاطره هایمان ماندنی ...
اما در کنار همه ی آنها کم نیست حدیث ایثار شیرزنان و نوجوانمردان و کودکانی که در بدترین و سیاه ترین روزها ماندند تا بهترین و روشن ترین روزها را برایمان به ارمغان آورند.اگر صبوری آنها نبود شاید مردان جبهه وجهاد تا بدان حد به آزادگی وپایمردی نمی رسیدند .

گرچه دست نوشته های حقیرانه ی من هیچ گاه بزرگی آن روزها ونستوهی آن عزیزان را به تصویر نخواهد کشید، اما بارها شنیده اید که هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند وتمام امید من نیز همین است که نوجوانها و جوانهایی که شاهد آن روزهای زیبای ایثارو دلدادگی نبودند بدانند که تمام داستانهای این دفتر بسیاری از اسامی شخصیت ها واقعی است.

موضوع اصلی داستان ها پردازشی از واقعیت هایی است که شنیده یا دیده ام .واقعیت هایی که بعد از سالها دل مشغولی وخلوت با آنها باالخره برکاغذ آمده اند تا تقدیم همه ی بزرگوارانی گردندکه در آن روزهای سخت حالوت وشیرینی زندگی شان را به دست طوفان سپردند تا برای من وشما خنکای نسیم آرامش را به ارمغان آورند.

دراین کتاب هشت داستان به نیت امام هشتم نوشته شده است. امیدوارم آن امام بزرگوار همواره نگاهبان افکار و پناهگاه امن ما و فرزندانمان باشد .

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده