محمد گفت: من به دشمن هم دروغ نمی‌گویم، حتی به قیمت آزاد شدن از اسارت. من برای کسی به اسارت در آمده‌ام و مرگ بر صدام گفته‌ام که اگر بخواهد، می‌تواند آزادم کند.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، " به خاطر فریاد مرگ بر صدام محمّد در بدو اسارت، نگرانش بودیم. تلاش می‌کردیم هرچه زودتر آزاد شود. من ارشد اردوگاه بودم. روزی که مأمورین صلیب سرخ آمدند، تشنج محمّد را بهانه کردم و وضعیت مزاجی او را برایشان توضیح دادم. 

به آن‌ها گفتم با حال و روز محمّد، مشکلی برایش به وجود می‌آید و برای دیگر اسرا نیز مشکل‌ساز می‌شود. آن‌ها متقاعد شدند که در مبادله‌ی معلولین و افراد واجد شرایط، او آزاد شود؛ حتی عناصر درمانی صلیب سرخ هم تأییدکردند، ولی محمّد در جواب نهایی پزشک صلیب سرخ گفته بود: علت تشنجم، ضربه قبل از اسارت به سرم بوده که با شکنجه‌ی عراقی‌ها تشدید شده است.

آن‌ها که دنبال بهانه‌ بودند، از آزادیش منصرف شدند. ناراحت شدیم که چرا این حرف‌ها را به مأمورها زده. گفت: من به دشمن هم دروغ نمی‌گویم، حتی به قیمت آزاد شدن از اسارت. من برای کسی به اسارت در آمده‌ام و مرگ بر صدام گفته‌ام که اگر بخواهد، می‌تواند آزادم کند. خدایی که با نقص یک موی‌رگ این درد را برای من فراهم کرده است، می‌تواند درد را از من پس بگیرد. 

عکس نوشت/ شهید «محمد شهسواری»

شهید «محمد شهسواری» با شروع جنگ تحمیلی به عنوان بسیجی به جبهه اعزام و برای اولین بار در عملیات «بیت المقدس» شرکت کرد و در تاریخ 22 اسفند سال 66 در شرق دجله به اسارت نیروهای بعثی در می آید.
این شهید بزرگوار، بزرگی روح خود را با دستان بسته در حالیکه اسیر دشمن بود با فریاد "الله اکبر خمینی رهبر"، "مرگ بر صدام ضد اسلام" به نمایش میگذارد تا فریادش در تاریخ طنین افکن شود.
شهید شهسواری بعد از چندین سال اسارت، اول شهریور ۶۹ همراه با سایر پرستوهای عاشق به میهن اسلامی بازگشت.
سرانجام این آزاده سرافراز روز 20 مردادماه سال 1375 برای انجام مأموریت در روز پاسدار راهی زاهدان شد. افراد نا‌شناس خودرو حامل او و سربازی به نام بهبودی که 20 روز دیگر تا پایان خدمتش بقای مانده بود را چندبار از مسیرش منحرف کردند سرانجام با واژگون شدن خودرو هر دو نفر شهید شدند. بعد از شهادتش مدال درجه سوم شجاعت را به این شهید اعطا کردند.

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده