خاطرات رزمندگان گردان 410 غواص لشکر ثارالله؛
حاج قاسم در جمع بچه هاي گردان 410 حضور يافت. به همه روحيه داد. مدتي صحبت کرد. از شهادت در راه خدا و اجر و پاداش شهيد گفت. ظاهراً اميدي به زنده ماندن هيچ کدام از ما نداشت.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، "عصر عمليات والفجر8 ، حاج قاسم در جمع بچه هاي گردان 410 حضور يافت. به همه روحيه داد. مدتي صحبت کرد. از شهادت در راه خدا و اجر و پاداش شهيد گفت. ظاهراً اميدي به زنده ماندن هيچ کدام از ما نداشت. شب وارد آب شديم. قرار بود در سکوت کامل حرکت کنيم، ولي ....... اروند طوفاني شد. باد و باران و موج همه را در برگرفت. آب وارد دهان و بيني بچه ها شد. عده اي به سرفه افتادند. بعضي ها فرياد مي‌زدند.
سر و صدا به هوا رفت، اما همه ي صداها در غرش امواج و هياهوي باد و باران گم شد. طوفان مأموريت داشت صداها را بپوشاند. دقايقي بعد پايم به کف رودخانه خورد. نمي توانستم باور کنم، ولي به ساحل رسيده بودم. به ساحل دشمن. کم کم بچه‌ها يکي پس از ديگري رسيدند. به همان نقطه‌اي که پيش بيني شده بود. يکي نجوا کرد:« سجدي شکر به جا  بياوريد.» پيشـاني را روي گل و لاي ساحل فاو گذاشتم و خدا را شکر کردم. 
راوی: عباس قطب الديني  

***وضو گرفتم و لباس هاي غواصي را پوشيدم. پلاک آهني، يک کارت شناسايي که با پلاستيک آب بندي شـده بود،‌ اسلحه و بي سيم را کنترل کردم.  بي سيم داخل دستکش هاي پلاستيکي قرار داشت. نماز خواندم. طناب پر از گره را آوردند و کنار ساحل روي زمين انداختند. اولين گره را يکي از بچه هاي اطلاعات و عمليات گرفت.
گره دوم مختص نيروي تخريب بود. فرمانده گروهان دست در گره سوم انداخت و بعد از او به ترتيب مسئول دسته ي يکم، معاون و بقيه وارد آب شدم. باران شروع به باريدن کرد. آسمان سياه بود. جايي ديده نمي‌شد. کم کم باد با باران همراه شد و کمي بعد، نعره‌ي طوفان آمد و موج ها را به اين طرف و آن طرف کوبيد.
تازه وسط نهر بودم. به اروند که رسيدم، دنيايي آب رو به رويم بود. باموج هايي به بلنداي چند متر.  صداي يا زهرا (س) يک لحظه قطع نمي‌شد. چند متر جلو رفتم . همه ي برنامه ريزي ها به هم خورد. طناب پيچيد. گره ها يکي يکي رها شد آب هر کدام را به سويي کشاند. ساحل ديده نمي شد. موج بود و موج و باز هم موج که بچه ها را مي برد.  باور کردني نبود که به ساحل دشمن برسيم، ولي رسيديم. به همان نقطه‌اي که پيش بيني شده بود.
راوی: محمد کاظمی  

منبع: کتاب گردان غواص

حاج قاسم امیدی به زنده مانده هیچ کدام از ما نداشت!
انتهای پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده