خاطراتی پیرامون شهید «حسین میراحمدی»؛
شهید «حسین میراحمدی» هميشه تشويقمان مي كرد و برايمان هديه مي خريد تا درس بخوانيم و در وصيت نامه اش هم به اين موضوع تأكيد كرده و نوشته بود، نبايد قلم من را روي زمين بگذاريد، بايد درستان را ادامه دهيد.
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «حسین میراحمدی» یکم فروردین 1345، در روستای چناروئیه از توابع شهرستان کرمان به دنیا آمد. وی مشغول تحصیل در حوزه علمیه بود، که به‌عنوان بسیجی طلبه در جبهه حضور یافت. سرانجام در نهم اسفند 1362، در چیلات براثر جراحات جنگی به شهادت رسید. پیکر وی مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و پس از تفحص سال 1377، در گلزار شهدای شهرستان کرمان به خاک سپرده شد.

برایمان هدیه می خرید تا درس بخوانیم
به مناسبت درگذشت پدر شهید «حسین میراحمدی» خاطراتی از این شهید را مرور می کنیم:
***حسين در مسجد محل كتابخانه اي درست كرده بود و كتاب مي خريد و در مسجد مي گذاشت و به بچه ها امانت مي داد و مي گفت مي خواهم بچه ها بخوانند و پيشرفت كنند و فكرشان باز شود.

***در مدرسه از معلم هايش كه زن بودند و حجاب خوبي نداشتند، انتقاد مي كرد و به آنها مرتب تذكر مي داد. حرف هايش را با مهرباني و از سر دلسوزي مي زد، طوري كه همه قبول مي كردند حتي جوانان بيكار محل كه سر كوچه مي ايستادند.

***اوايل جنگ كه بمباران مي كردند و خاموشي مي زدند حسين ما را به زير يك تخت مي برد و دور تخت را با پتو مي پوشاند و يك چراغ دستي مي آورد زير تخت و از ما مي خواست كه درسمان را بخوانيم و خودش هم كنارمان مي نشست و مي گفت: نبايد بگوييم چون خاموشي است ما درسمان را نمي خوانيم، هميشه تشويقمان مي كرد و برايمان هديه مي خريد تا درس بخوانيم و در وصيت نامه اش هم به اين موضوع تأكيد كرده و نوشته بود، نبايد قلم من را روي زمين بگذاريد ، بايد درستان را  ادامه دهيد.
راوی: خواهر شهید 

***حسین با اعضاي خا نواده خود بسيار مهربان بود و رفتاري مؤدبانه با آنها داشت و به پدر و مادرش احترام ويژه اي قائل بود به گونه اي كه هر وقت مي خواست به جبهه برود حتي الامكان از قم به كرمان مي آمد و به خانواده سري مي زد و از آنها خداحافظي مي كرد و حتي يك بار به خاطر همين سرزدن به والدين و خداحافظي از آنها ، از شركت در عمليات جا ماند و وقتي كه عمليات شروع شد ، او بسيار گريست كه چرا از عمليات محروم مانده است. خلاصه دوست داشت هميشه در جبهه ها و عملياتها شركت كند آن هم به صورت گمنام.

***آنجا كه شهيد در وصيت نامه اش از خداوند خواسته بود كه با آوردن بدن چاك چاك ايشان راه كربلا باز شود، همين طور هم شد و بعد از 15 سال مفقودالاثر بودن همزمان با باز شدن راه كربلا، پلاك و استخوان هايش را به كرمان آوردند و در مسجد صاحب الزمان كرمان به خاك سپرده شد.
راوی: برادر شهید 

پایان پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده