خاطراتی پیرامون شهید «علي‌اكبر محمدحسيني»؛
علی اکبر فرمانده لايقي بود . تيراندازي مي کرد . آرپي جي مي زد . زخم مجروحين را مي‌بست . شهدا را عقب مي آورد . مهمات و آذوقه مي رساند . يک لحظه آرام و قرار نداشت .
به گزارش نوید شاهد از کرمان، شهید «علي‌اكبر محمدحسيني» سال 1337 در كرمان متولد شد. وی با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران، به سومار و جبهه‌هاي جنوب رفت و در عمليات‌هاي ثامن‌الائمه و طريق‌القدس شركت كرد.سرانجام علی اکبر محمدحسینی در تاريخ دوازدهم آذر ماه1360، در زير پل سابله (پل ارتباطی سوسنگرد به بستان) به شهادت رسيد.

فرمانده لايق
خاطراتی پیرامون شهید «علي‌اكبر محمدحسيني» را مرور می کنیم:
در عمليات حصرآبادان مسئول قسمتي از خط بود . نيروها را پشت خط آورد و مستقر شديم. عمليات که آغاز شد ،  از خاکريز گذشتيم و به طرف خط دشمن رفتيم . پيشاپيش ستون حرکت مي کرد . چيزي نگذشت که عراقي ها با تيراندازي مانع پيشروي ما شدند . بچه‌ها روي زمين خوابيدند . همه‌ي نگاه‌ها به اکبر بود، بلند شد و بدون توجه به تيرهايي که درتاريکي از هرطرف شليک مي‌شد ، فرياد زد: « برادران همت کنيد. با فرياد الله اکبر يورش ببريد . عراقي ها فرار کردند .»
خودش با فرياد الله اکبر به طرف خاکريز عراقي ها دويد . بچه ها که اين همه شجاعت و جسارت را ديدند ، روحيه گرفتند و همه با هم به طرف خاکريز يورش برديم . فرمانده لايقي بود . تيراندازي مي کرد . آرپي جي مي زد .  زخم مجروحين را  مي‌بست. شهدا را عقب مي آورد. مهمات و آذوقه مي رساند. يک لحظه آرام و قرار نداشت.

***  ساختمان سپاه سوسنگرد ، قبل از عمليات آزادسازي بستان مقر گردان هاي اعزامي از کرمان شده بود . يک روز در نماز خانه‌ي سپاه نماز جماعت مي خوانديم . به رکوع که رفتيم، گلوله‌ي توپ کنار نمازخانه به زمين آمد و منفجر شد . صف هاي جماعت به هم خورد . بچه ها ازهر طرف فرار کردند . سقف قسمتي از نمازخانه فرو ريخت . وقتي گرد و خاک تمام شد ، چشمم به اکبر افتاد . همچنان با آرامش نماز مي خواند . مثل کوه ايستاده بود . 

منبع: کتاب «حماسه سابله»

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده