خاطرات شهید «کیانبخش طاهری»؛
همکاران شهید به ایشان گفتند:«تو هم اگر این مسئولیت را بپذیری، حتما شهید می شوی و چون خیلی جوان هستی و تازه هم ازدواج کردی! اگر می شود این مسئولیت را نپذیر.»
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «کیانبخش طاهری» سوم آبان 1340 در روستای سروتمین جبالبارز از توابع شهرستان جیرفت به دنیا آمد. وی تا پایان مقطع متوسطه درس خواند و سال 1365 ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. شهید طاهری از طریق جهاد سازندگی در جبهه حضور یافت و سرانجام در یکم مرداد 1367در شلمچه بر اثر اصابت ترکش و شیمیایی شدن شهید شد.

مسئولیتی که به شهادت ختم شد!

خاطراتی پیرامون شهید «کیانبخش طاهری» از زبان همسر شهید را مرور می کنیم:
شهید طاهری همیشه عاشق شهادت بود و از شهدا زیاد یاد می کرد. شعرهایی که در آن مضمون شهادت نهفته بود را حفظ می کرد و با خود زمزمه می کرد و گاهی از آنها یادداشت برمی داشت. پس از گذشت چند ماه از ازدواج، ما با هم به استان هرمزگان می رفتیم. در مسیر راه مرتب نوحه سرایی می کرد و می گفت:«می خواهی همسر شهید بشوی؟ و با خود این ابیات را تکرار می کرد:
شهیدم، شهید راه قرآنم                                در ره قرآن بگذشتم از جانم
لاله خونین منی، تازه جوانم شهید                       غرقه به خون، بی کفنم روح روانم شهید»

***روستای محل تولدش دارای هفتاد خانوار بود و هر وقت به بهشت زهرای این منطقه می رفتیم، این جمله را تکرار می کرد:«روستایی به این بزرگی، هنوز شهید نداده؟ مگر می شود؟ اما چون کسی لیاقت ندارد، از این سعادت محروم است. انشاالله که من اولین شهید باشم.» همین طور هم شد و او اولین و آخرین شهید آن روستاست.

***اوایلی که مسئولیت جهاد دهستان عنبر آباد سابق(شهرستان فعلی) را پذیرفته بود یعنی تیرماه 66، ما در آنجا ساکن شدیم. همان اوایل به من سفارش کرد:«اگر کسی چیزی را به عنوان هدیه یا غیر از آن به منزل آورد، به هیچ عنوان تحویل نمی گیری و اگر گرفتی من شدیدا با شما برخورد می کنم. طلاقت می دهم(به شوخی) زیرا من از این قبیل کارها و برخوردها خوشم نمی آید و متنفرم و ممکن است کسی خدای نکرده خواهش و تمنای بی جایی از شغل و موقعیت من بکند و من از این کارها بیزارم.»

***زمان انقلاب شهید طاهری به سمت مسئولیت جهاد دهستان عنبر آباد منصوب شد. هنگامی که به ایشان خبر دادند که باید به عنبر آباد بروید و در آنجا خدمت کنید و به علت اینکه دو مسئول قبلی، یعنی شهید دهقانپور و شهید سالاری به درجه شهادت نائل آمده بودند، همکارانش به ایشان می گویند:«تو هم اگر این مسئولیت را بپذیری، حتما شهید می شوی و چون خیلی جوان هستی و تازه هم ازدواج کردی! اگر می شود این مسئولیت را نپذیر.» و حتی گفته بودند:« بروید به خانمش بگویید که او را منصرف کند.» و من هم(همسر او) وقتی که این موضوع را شنیدم به ایشان گفتم:«ممکن است تو هم در این راه بروی و شهید بشوی؟!!» 

پاسخی که او به من و دوستانش داد این بود که:«کسی شهید می شود که رابطه اش با خدا خیلی نزدیک باشد و بین او و معبودش هیچ حایلی وجود نداشته باشد، اما من هنوز به آن مرحله نرسیده ام و این سعادت را ندارم و اگر این افتخار نصیب من می شود، باید بشتابم تا از این سعادت بزرگ محروم نشوم.»

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده