شهید «حسن سرايدوني» در وصیت نامه خود آورده است: در این جا گوشه ای از مناجات علی ابن ابیطالب (ع) را ذکر می نمایم، باشد که با توسل زیاد، خداوند تبارک و تعالی عنایت نموده و به آبروی این عزیزان گناهان ما را ببخشاید.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «حسن سرايدوني» يكم اسفند 1347، در شهرستان رفسنجان چشم به جهان‌گشود. وی تا پايان مقطع ابتدايي درس خواند. شوفاژكار بود، به ‌عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. سرانجام در سيزدهم تير  1366، در ماووت براثر اصابت تركش و سوختگي به شهادت رسيد. 

مناجات حضرت علی (ع) در کلام شهید «حسن سرايدوني»
در ادامه وصیتنامه شهید «حسن سرايدوني»  را مرور می کنیم:
خدای تبارک وتعالی را سپاس و ستایش می گوییم که به این بنده حقیر عنایت فرمود و مرا در این برهه از زمان قرار داد و زمانی که مردی چون این امت اسلامی و رهبری والامقام همچون خمینی
ای خدای بزرگ نمی دانم در روز قیامت به چه حالتی محشور خواهم شد ولی همینقدر را می دانم که اگر فضل و کرم تو شامل حال من نشود وای به حالم و همیشه در این گونه مواقع که کثیرالخطاهایم را جلوی چشمم برای خودم به نمایش میگذارم، فقط امید به عفو و مغفرت خدا دلبسته ام.
ای خدا بزرگ تو را به اولیا و انبیاءات سوگندت می دهم از گناهان و خطاهای من درگذر و ما را کمک کن تا دیگر خلاف دستوراتت قدمی برنداریم.
ای خدای بزرگ این امام عزیز و بزرگوار را برای این امت تا ظهور حضرت مهدی (عج) نگهدار. ای پروردگار عالم به این امت اسلامی کمک کن تا بتوانند پرچم لاا...الاا... را بر فراز کره زمین به اهتزاز درآورند.
و در این جا گوشه ای از مناجات علی ابن ابیطالب (ع) را ذکر می نمایم باشد که باتوسل زیاد این سروران عزیز اسلام خداوند تبارک و تعالی عنای نموده و به آبروی این عزیزان گناهان ما را ببخشاید.
ای آنکه از پشت حجاب های غیب بر پیدا و پنهان ما آگاهی و در ماوارء نور و ظلمت اسرار ناگفته را می نشوی و ارتعاش اندیشه را در پرد ههای لطیف مغز می بینی تر ابه یگانگی و عظمت می ستایم و بر آستان شکوه وقدرت تو پیشانی بندگی بر خاک می گذاریم ترا با دیدگانی بینا نمی بینند ولی نادیده ات نمی انگارند. فروغ جمال تو در قلبها و عواطف شعله عشق می افرزود اما جلوه دلبری تو از چشم انداز مستور است.
رستگاره خداوندی تو آنچنان بلند است که پرواز اندیشه از پیرامون آن محال است. ولی دست دلنواز و مهربان تو در اعماق دریاها و خمیدگی دریاها کوچکترین و پست ترین ذرات وجود را مشمول نوازش و مهربانی خود قرار می دهد. خداوندا نه آن بلندی پراوج پنج های ضعیف ما را از دامن لطف تو کوتاه می سازند و نه آن رحمت عمیق و پهناوری پایه عرش الوهیتت را فرو می آورد.
ای پروردگار بزرگ هنگامی که شب فرا می رسد و از گریبان خون آلود شفق عفریت ظلمت سر برون می کشد ترا می ستایم و سپاس می گذارم. و در سپیده دم که پنج های ظریف آفتاب بر پیشانی افق با قلم آیات نور می نگارند بیاد تو هستم و ترا می پرستم و همه جهان توی می بیم چون دیدگانم بر روی جهان باز شود از پای تا به سر به یک باره قلب می نمایم که عاشاقنه با تو راز گویم و از هر درکه سخن گویند و سوده و خسته شوم ولی همین که نوبت به حدیث تو افتد نشاطی از نو گرفته و استان از سرآغاز کنم و ترا  می ستایم و بدین ستایش همی خواهم که ابرهای رحمت بر ما بسیار ببارد و در این موفقیت همت تو تکمیل گردد و با این ستایش جان خود را در پیشگاه عزت تو تسلیم سازد. و در حصار عصمت تو از لغزش گناه پناه می جویم و مرا به توانگرای خویش نیازمند نما و اما از توانگران بی نیاز ساز تو راه بنمای تا گمراه نشوم و تو دوست باش تا از فریب دشمنان ایمن بمانم.
ای خدای بزرگ تو با آنهمه عظمت بی نهایت و در مقابل من که از بس عصیان تو کرده ام قلبم همانند سنگ سخت و سیاه شده نمی دانم منرا که بنده ای ذلیل تو هستم می بخشی یا نه ولی همینقدر می دانم که من هم یک عمر تو را با بخشندگی و مهربانی یاد کرده ام و نمی توانم به غیر از این هم از تو انتظار داشته باشم.
و اما ای برادران و خواهران محترم می دانم که زمانی که این نامه را می خوانید عده ای به خاطر مرگ من در ماتم هستید و احتمالاً جنازه من هم یا در برابر دیدگان شماست یا به خاک سپرده شده و یا مفقود است و چیزی که می خواهم عرض کنم همینجاست.
می بینید که دنیا پر ارزش است همانطور که مزرعه و زمین زراعی برای کشاورز با ارزش است اگر از این دنیا خوب استفاده کنید هم دنیا برای شما خوب است و هم آخرت. ولی وای به حال کسی که خوب استفاده نکرده امثال من گنه کار پس بیایید در همین جا عهد ببندید که خوب استفاده کنید و نرسد زمانی که دستمان از چاره کوتاه شود و یک حدیث معروف است که یکی از معصومین می فرمایند که امروز که عمل هست حساب نیست و آن روز که حساب هست عمل نیست. پس چرا امروز که عمل هست انجام ندهیم و این چند روزه دنیا را زحمت نکشیم و توشه ای برای آخرتمان فراهم نکنیم.
ای معبود من اگر تو فرمان دهی که مرا به جهنم ببرند که به عدالت فرمان داده ای دشمنان تو خوشحال خواهند شد . دشمنان پیامبر و اولیاء تو خوشحال خواهند شد اما اگر مرا از آتش جهنم عفو نمایی که باز از ذات و کرم تو می بیننم. دوستان تو خوشحال خواهند شد. دوستان پیامبر مقربان درگاهت خشنود خواهند شد و می دانم که تو خشنودی و خوشحالی دوستان و اهلبیت عصمت و طهارت را ترجیح می دهد.

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده