خاطراتی از شهید «محمدرضا کاظمی زاده»:
اگر توی جمع دانشجوهای تربیت معلم کسی درباره ی انقلاب حرف نامربوطی می زد، محمدرضا نمی توانست طاقت بیاورد و با جدیت از مواضع انقلاب دفاع می کرد.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «محمدرضا کاظمی زاده»، سی ام فروردین 1342، در شهرستان کرمان دیده به جهان گشود.  وی تا پایان مقطع کاردانی درس خواند. معلم بود و به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت، سرانجام در پنجم اسفند 1364، در فاو بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

دفاع جدی از مواضع انقلاب
در ادامه به مرور خاطراتی از شهید «محمدرضا کاظمی زاده» می پردازیم:
داشتیم در یکی از خیابانهای تهران قدم میزدیم که صدای اذان بلند شد. محمدرضا از چند نفر آدرس مسجد محل را پرسید، ولی کسی نتوانست کمکمان کند. هنوز صدای اذان به گوش می رسید. یک دفعه محمدرضا شروع کرد به دویدن. با سرعت می دوید و من هم پشت سرش آرام راه می رفتم تا جلب توجه نکنم. وقتی دید من هیچ عجله ای برای رفتن ندارم، برگشت به طرفم و با عصبانیت اشاره کرد که همراهش بدوم.
حدود دو کیلومتر دویدیم تا به یک مسجد رسیدیم و نماز جماعت خواندیم. توی مسجد کنارم نشست و با محبت، طوری که جبران عصبانیتش را بکند، لبخندی زد و فقط یک جمله گفت: «حیف نبود نماز جماعت رو از دست بدیم؟» 

***خیلی کم پیش می آمد، اما اگر توی جمع دانشجوهای تربیت معلم کسی درباره ی انقلاب حرف نامربوطی می زد، محمدرضا نمی توانست طاقت بیاورد و با جدیت از مواضع انقلاب دفاع می کرد. با چهره ی برافروخته و رگهای ورم کرده ی گردن درباره ی انقلاب حرف می زد و مواضع انقلاب را تشریح می کرد.
فرستادن دانشجوهای مرکز تربیت معلم به جبهه، برایش  شده بود یک رسالت که حتما می بایست آنرا انجام بدهد؛ برای همین هم از کوچکترین فرصتی استفاده میکرد که بچه ها را تشویق کند برای جبهه رفتن.
می آمد توی جمع و خطاب به یک نفر می گفت: «تو چرا اینجا نشستی؟ مگه نمی دونی سپاه محمد داره میره جبهه؟»
با جملات ادبی و حماسی که فی البداهه می گفت، بچه ها را تهییج می کرد که بروند جبهه.

منبع: کتاب «معلم»
پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده