خاطرات واحد تخریب لشکر ثارالله؛
وارد آب شديم. اروند طوفاني شد و همه‌ي پيش بيني ها را به هم زد. بدون آنکه اختياري داشته باشيم، آب ما را به ساحل دشمن برد. با عنايت حضرت زهرا (س) کنار تک درخت از آب بيرون آمديم.
به گزارش  نوید شاهد کرمان، «شب عمليات والفجر 8 در يكي از خانه هاي محلي نزديك نهر بلامه بودم كه حميدرضا جعفرزاده با صداي بلند خداحافظي كرد. حالت نگاه او با هميشه فرق داشت. دستش را در هوا تكان داد و رفت.  به نهر علي شير رفتم. حاج مرتضي گفت: «اگر خبري بدهم، ناراحت نمي شوي؟» گفتم: «نه.. ناراحت نمي شوم.» گفت: «حميدرضا شهيد شد.» با تعجب پرسيدم: «هنور عمليات شروع نشده، شهيد شد؟!» گفت: «قصد نصب شبرنگ به قايق هاي غرق شده در نهر بلامه را داشت كه با گلوله‌ي خمپاره‌ي دشمن به شهادت رسيد.» حميدرضا دوست داشت اولين شهيد اين عمليات باشد. 

عبور از اروند با عنایت حضرت زهرا(س)

***يکي از بچه هاي تخريب به نام حاج محمد صادقي که جانباز بود و دست و هر دو پايش را در جبهه از دست داده بود، رضايت نمي داد کسي از او عکس بگيرد.   روزي يکي از دوستان به صورت پنهاني چند عکس از او گرفت. وقتي متوجه شد، گفت: « من راضي نيستم.» دوست مان شادمان از اينکه توانسته است عکس او را شکار کند، فيلم را براي چاپ به يکي از عکاسي هاي اهواز برد. چند روز بعد  براي گرفتن عکس ها مراجعه کرد. همه‌ي عکس هاي حاج محمد سياه شده بود.  

***قبل از عمليات والفجر 8 چندين مرتبه با بچه هاي اطلاعات و عمليات براي شناسايي به ساحل فاو رفتيم. به عنوان شاخص، تک درختي را در ساحل دشمن در نظر مي گرفتيم و سعي مي کرديم خودمان را به درخت برسانيم، ولي هرگز موفق نمي شديم. معمولاً صدها متر در سمت چپ يا راست درخت از آب بيرون مي آمديم تا اينکه شب عمليات فرا رسيد.  وارد آب شديم. اروند طوفاني شد و همه‌ي پيش بيني ها را به هم زد. بدون آنکه اختياري داشته باشيم، آب ما را به ساحل دشمن برد. با عنايت حضرت زهرا (س) کنار تک درخت از آب بيرون آمديم.  
منبع: کتاب انفجار دژ

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده