خاطراتی پیرامون شهید «علی بهزادی»؛
شهید بهزادی اصرارش بر انجام برنامه های مذهبی آنقدر روی اطرافیاناش تأثیر گذاشته بود که وقتی یکی از افسرهای پادگان برای زیارت رفت به مشهد، از بین آن همه سرباز فقط برای علی یک سجاده به عنوان سوغاتی آورد.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «علی بهزادی» در سال 1334 در روستای فرخ‌ بهزاد از توابع شهرستان شهر بابک به دنیا آمد. وی قبل از انقلاب اسلامی به مبارزه علیه رژیم پهلوی پرداخت و در هنگام جنگ تحمیلی نیز در عملیات‌های متعدد حضور موثری داشت، تا این که سرانجام پس از قریب به شش سال حضور مستمر در جبهه، در جادۀ اهواز ـ کرمان بر اثر تصادف به شهادت رسید.

اصرار بر انجام برنامه های مذهبی
در ادامه به مرور خاطراتی از شهید «علی بهزادی» می پردازیم:
یکی از معلم ها بچه ها را صدا می زد و می خواست برایش حمد و سوره را بخوانند تا از بینشان امام جماعت مدرسه را انتخاب کند. از بین تمام بچههای مدرسه، فقط علی بود که نمازش را صحیح خواند و امام جماعت شد.

***با علی یک فانوس برداشتیم و همراه پدرش رفتیم برای آبیاری مزرعه. همین که می خواستم بروم انتهای زمین، علی فتیله ی چراغ را پایین آورد. از همان راه دور صدایش زدم و گفتم: »چرا فتیله ی فانوس رو آوردی پایین؟»
گفت: «این فانوس نفت می سوزه، نفت هم ارزش داره؛ انسان نباید اسراف کنه.»

***در تمام مدت سربازی، بیشتر از همه چیز به نماز اهمیت می داد. اصرارش بر انجام برنامه های مذهبی آنقدر روی اطرافیاناش تأثیر گذاشته بود که وقتی یکی از افسرهای پادگان برای زیارت رفت به مشهد، از بین آن همه سرباز فقط برای علی یک سجاده به عنوان سوغاتی آورد.

***چند نفر از بچه های حزب اللهی بندرعباس را با خودش همراه می کرد و با مشتهای گره کرده و شعار الله اکبر می رفت وسط جمع کمونیستهایی که مناظره های صوری در سطح شهر راه میانداختند تا مردم را فریب دهند و انقلاب را تخریب کنند.
صدای تکبیرش که به گوش میرسید، کمونیستها دنبال راهی می گشتند تا فرار کنند و به دست او نیفتند؛ میدانستند در مورد مسایل مربوط به انقلاب، برای یک لحظه هم کوتاه نمی آید.
منیع: کتاب «شیشه و سنگ»

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار