خاطراتی پیرامون شهید «ابراهیم هندوزاده»؛
فرزندم (مصطفي هندوزاده) شوخي کنان گفت: « مادر! صاحب 5 فرزند شده اي، بايد يکي از آنها را خمس بدهيد، من خمس فرزندانت هستم.» اما من مصطفي و ابراهيم را خمس دادم.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «ابراهیم هندوزاده» نهم مردادماه سال 1339 به دنیا آمد، وی در سال 1357، موفق به اخذ دیپلم بازرگانی شد. "هندوزاده" در بهار سال 1359 وارد سپاه پاسداران شد و چندی بعد به منظور مبارزه با عوامل تجزیه‌طلب به كردستان رفت. وی در بمباران شیمیایی مقر واحد اطلاعات و عملیات لشكر 41 ثارا... به شدت آسیب دیده و نخست به بیمارستان لبافی‌نژاد تهران و سپس به انگلستان اعزام شد. اما شدت صدمات وارده به حدی بود كه سرانجام در تاریخ سوم اسفندماه 1364 به شهادت رسید.

من خمس فرزندانت هستم!
در ادامه به مرور خاطراتی از شهید «ابراهیم هندوزاده» می پردازیم:
مدت ها از شهادت ابراهيم مي گذشت. بيمار شده بودم. تب و لرز داشتم. يک شب در عالم خواب و بيداري به نظرم رسيد کنار تختم نشسته. ازشدت بيماري نمي توانستم چشم‌هايم را باز کنم ، ولي حضورش را احساس مي کردم. کمي بعد پتو را رويم کشيد. بـه زحمت سرم را بالا آوردم صورتش را نديدم، ولي با لباس بسيجي بالاي سرم نشسته بود‌.بلند شدم .کسي در اتاق نبود. به پتو نگاه کردم. از پتوهاي انباري بود. بچه ها همه خواب بودند. مطمئن شدم ابراهيم پتو را از انباري آورده و روي من انداخته است.    
 
***در مراسم سالگرد يکي از شهدا شرکت کرده بودم. سخنراني تمام شد. از در بيرون آمدم. ابراهيم گوشه اي ايستاده بود. به طرفش رفتم. احوالش را پرسيدم و خداحافظي کردم. هنوز چند قدم دور نشده بودم که به خاطر آوردم ابراهيم شهيد شده است. به سرعت برگشتم. شرکت کنندگان درمراسم از در بيرون مي‌‌آمدند. حسابي شلوغ شده بود. هر چه جستجو کردم او را نديدم. 

***فرزندم (مصطفي هندوزاده ) شوخي کنان گفت: « مادر! صاحب 5 فرزند شده اي، بايد يکي از آنها را خمس بدهيد، من خمس فرزندانت هستم.» اما من مصطفي و ابراهيم را خمس دادم. فرزندانم سه سال تفاوت سني داشتند. اما هر دو در 25 سالگي شهيد شدند. ابتدا مصطفي شهيد شد و سه سال بعد ابراهيم به برادرش پيوست‌.
منبع: کتاب «بوسه و تاول»

پایان پیام/  
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده