خاطراتی از شهید «محمدرضا کاظمی زاده»:
از کوچک ترین فرصتی استفاده می کرد که بچّه ها را تشویق کند برای جبهه رفتن. می آمد توی جمع و خطاب به یک نفر می گفت: «تو چرا اینجا نشستی؟ مگه نمیدونی سپاه محمّد داره میره جبهه؟ »
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «محمدرضا کاظمی زاده»، سی ام فروردین 1342، در شهرستان کرمان دیده به جهان گشود.  وی تا پایان مقطع کاردانی درس خواند. معلم بود و به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت، سرانجام در پنجم اسفند 1364، در فاو بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

تشویق دانشجویان برای اعزام به جبهه

در ادامه به مرور خاطراتی از شهید «محمدرضا کاظمی زاده» می پردازیم:

***فرستادن دانشجوهای مرکز تربیت معلّم به جبهه، برایش شده بود یک رسالت که حتماً می بایست آنرا انجام بدهد؛ برای همین هم از کوچک ترین فرصتی استفاده می کرد که بچّه ها را تشویق کند برای جبهه رفتن. می آمد توی جمع و خطاب به یک نفر می گفت: «تو چرا اینجا نشستی؟ مگه نمیدونی سپاه محمّد داره میره جبهه؟ » با جملات ادبی و حماسی که فی البداهه می گفت، بچّه ها را تهییج می کرد که بروند جبهه.

***از اینکه بهترین دوستش در دشت عباس شهید شده بود، خیلی ناراحت بود. صبح تا ظهر، ناراحت بود و یک گوشه نشسته بود. بعد از ظهر با ناراحتی از مرکز تربیت معلّم رفت بیرون. امّا شب که برگشت، هیجان خاصّی در وجودش بود. هر کدام از بچّه ها مشغول کاری بودند؛ نماز، درس و... که محمّدرضا امد توی اتاق و رو به بچّه ها با هیجان گفت: «سپاه محمّد مییاد... بلند شید. » به بچّه ها روحیه داد و اقداماتی را برای رفتن به جبهه انجام داد. برای روز بعد، حدود شصت نفر از بچّه های تربیت معلّم را برای رفتن به جبهه مهیا کرد.

منبع: کتاب «معلم»
پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده