خواهر معلم شهید "سیدرضا مهدوی خانوکی" می گوید: خدمت کردن در رژیم طاغوت، برایش سخت و غیرقابل تحمل بود؛ برای همین در نامه ای خطاب به مادر نوشت: مادرجان! شما به جدّتان متوسل شو تا من، بیش از این در خدمت این رژیم سفّاک نمانم و معاف شوم.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید "سیدرضا مهدوی خانوکی" در دیماه 1329 در خانوک از توابع شهرستان زرند به دنیا آمد. وی دوران ابتدایی را در دبستان «علوی» زادگاهش سپری کرد و سپس روانۀ کرمان شد. او که فردی متدیّن و انقلابی بود و به دلیل فعالیت های انقلابی و پخش اعلامیه و نوارهای حضرت امام، انگشت اشارۀ ساواک بود و بارها مورد تعقیب قرار گرفت.
سیدرضا بعد از اخذ مدرک دیپلم، جذب ادارۀ آموزش و پرورش شد. بعد از پیروزی انقلاب، از طرف آموزش و پرورش مأمور به خدمت در جهاد شد و با آغاز جنگ تحمیلی، بارها به جبهه اعزام شد و در یکی از این اعزامها، شیمیایی شد. عملیات بدر، آخرین صحنۀ حضور سیدرضا در جبهه بود. 
او که به منظور شرکت در این عملیات، در جزیرۀ مجنون حضور داشت، در بیست و ششم اسفندماه 63 مجروح شد و سرانجام در بیست و نهم اسفندماه 1363 بر اثرجراحات شدید، در بیمارستان شیراز دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.

نذر برای معافیت از خدمت در رژیم طاعوت !

در ادامه به مرور خاطراتی از معلم شهید "سیدرضا مهدوی خانوکی" می پردازیم:

***من بچه بودم و او پانزده سال، سن داشت. شبها که دور هم جمع می شدیم، چراغ را وسط می گذاشت، توضیح المسائل آیت الله بروجردی را که در آن زمان مرجع تقلید بودند، باز می کرد و برای ما مسائل را توضیح می داد. بسیاری از مسائل را که امروز می دانیم، نتیجة توضیحات همان روزهای اوست که بینش مذهبی اش در دوران نوجوانی از همة اعضای خانواده بالاتر بود.

***چند ماهی بود که برای گذراندن دوران خدمت سربازی، در تربت حیدریه به سر می برد. خدمت کردن در رژیم طاغوت، برایش سخت و غیرقابل تحمل بود؛ برای همین در نامه ای خطاب به مادر نوشت: مادرجان! شما به جدّتان متوسل شو تا من، بیش از این در خدمت این رژیم سفّاک نمانم و معاف شوم.
مادر در شب شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) به باغ پشتِ منزل رفت و دو رکعت نماز بجا آورد و به جدّش متوسل شد. در روز شهادت هم برنامة روضه برای بانوی بزرگ اسلام گذاشت و نذر کرد که در صورت معاف شدن سیدرضا از خدمت، هر سال در ایام فاطمیه جلسة روضه برپا کند.
بعد از روضه، راهی تربت حیدریه شدیم تا سری به سیدرضا بزنیم و از آنجا به پابوس امام رضا(علیه السلام) برویم. وقتی که به محلّ خدمتش رسیدیم و سراغش را گرفتیم، دوستش گفت: سیدرضا به خاطر صاف بودن کفِ پا، از ادامة خدمت معاف شد و به شکرانة این موضوع، به زیارت امام رضا(علیه السلام) رفت.
با شنیدن این خبر، ما هم شادمانه روانة مشهد شدیم. وقتی که به حرم رسیدیم، به لطف خدا او را در میان جمعیتی که به زیارت آمده بودند، در حال وداع دیدیم. مادر طبق نذری که کرده بود، هر سال در ایام فاطمیه، برنامة روضه برپا کرد.

***در فاجعة به آتش کشیده شدن مسجد جامع کرمان توسط عمّال رژیم شاه، حضور داشت و با تمام وجود به نجات مردم پرداخت. بعد از این جریان، در حال رد شدن از خیابان شریعتی بود که مأمورین شاه که از قبل، او را شناسایی کرده بودند، به تعقیبش پرداختند. او با پای برهنه، از کوچه پس کوچه ها فرار کرد و خودش را نجات داد.

راوی: رحیمه السادات مهدوی، (خواهر شهید)

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده