همرزم شهید "حاجعلی بهزادی" می گوید: مدّتی که در کردستان بودیم، هر وقت برای پاکسازی روستاهای اشغال شده توسط دموکرات ها و کومله ها نیرو می خواستیم، اوّلین نفری که اعلام آمادگی می کرد، حاجعلی بهزادی بود.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید "حاجعلی بهزادی" در سال 1334 در روستای فرخ‌ بهزاد از توابع شهرستان شهربابک به دنیا آمد. وی قبل از انقلاب اسلامی به مبارزه علیه رژیم پهلوی پرداخت و در هنگام جنگ تحمیلی نیز در عملیات‌های متعدد حضور موثری داشت، تا این که سرانجام در 13 شهریور 1365 و در حال انجام ماموریت به شهادت رسید.

شهیدی که همیشه آماده بود

در ادامه به مرور خاطراتی از شهید «حاجعلی بهزادی» می پردازیم:

***داشت با دستگاهی که خودش ساخته بود، اعلامیه های امام را چاپ می کرد. روی اعلامیه ی اوّل شماره ی یک زد و روی اعلامیه ی دوّم، شماره ی شش. پرسیدم: «چرا یک دفعه از شماره ی یک رفتی سراغ اعلامیه ی شماره شش؛ پس بقیه ی اعلامیه ها چی میشن؟» خندید و گفت:«ساواک وقتی اعلامیه ی شماره ی یک رو ببینه و بعد هم چشمش به اعلامیه ی شماره ی شش بیفته، تصوّر میکنه بقیه ی شماره ها پخش شدن، ولی خودشون متوجه نشدن. این کار باعث ناراحتی و عصبانیت ساواک میشه و باعث خوشحالیِ ما.»

***می خواست با دختر خاله اش ازدواج کند. آمد پیشم و گفت: «شما دایی من هستی، دایی او (دخترخاله) هم هستی. معیارهای مذهبی رو در نظر بگیر و آنچه فکر میکنی خداپسندانه است، انجام بده.»

***چند سئوال روی یک کاغذ نوشته بود. کاغذ را داد به دستم و گفت: «این سئوال ها را بگیر و بده به دخترخاله؛ جواب سئوالها مشخص می کند که ما با هم هم فکر و هم عقیده هستیم، یا نه.» دخترخاله که جواب سئوال ها را داد، رسماً از او خواستگاری کرد.

***مأموریت شش ماهه اش که در کردستان تمام شد، همان جا ماند و حاضر نشد برگردد عقب.در مدّتی که آنجا بودیم، هر وقت برای پاکسازی روستاهای اشغال شده توسط دموکرات ها و کومله ها نیرو می خواستیم، اوّلین نفری که اعلام آمادگی می کرد، علی بود.

برگرفته از کتاب «شیشه و سنگ»

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده