شهید علی عوضپور از نوجوانی در مسیر انقلاب و فعالیتهای مذهبی قدم گذاشت؛ از پخش اعلامیه و نوارهای امام و حضور در تظاهرات پیش از پیروزی انقلاب تا تشکیل کتابخانه «میثم» و فعالیت در مسجد و مدرسه. او پس از پیوستن به سپاه پاسداران، تمام توان خود را در این مسیر گذاشت و سرانجام چهاردهم آبان ۱۳۶۰ در بندرعباس، بر اثر اصابت گلوله گروههای ضدانقلاب به سر، به شهادت رسید.
جانباز سرافراز «ناصر بهادری» درباره نحوه حضورش در جبهه چنین روایت میکند: میخواستم از طریق بسیج وارد جبهه شوم که به من گفتند میتوانم زودتر از موعد هم به خدمت اعزام شوم. سال ۱۳۶۴ عازم جبهههای حق علیه باطل شدم و من را به لشکر ۲۱ امام رضا(ع) و لشکر ۵ نصر خراسان اعزام کردند. در سه مرحله مجروح شدم که آخرین بار در عملیات کربلای ۵ دچار مجروحیت شدیدی شدم و من را به پشت خط مقدم منتقل کردند.
مادر شهید تعریف میکند: مدت زیادی گذشته بود و نامهای برایم نفرستاده بود. ناراحت بودم و هر شب خوابش را میدیدم. اصلاً غذا از گلویم پایین نمیرفت. دامادم میگفت؛ ناراحت نباش. خودم میروم و تلگراف میزنم. چند روز بعد، نامهای از گودرز آمد. خیلی خوشحال شدم. تا اینکه بعد از مدتی به دامادم گفتند که گودرز شهید شده است.
مادر شهید «سعید آذربادگان» چنین روایت میکند: سنش که کم بود، حواسش جمع بود و درسش را به خوبی میخواند. بزرگتر که شد و وارد دبیرستان شد، مرتب ورزش میکرد. کنکور داد و در رشته کشاورزی دانشگاه ملی قبول شد. بعد از مدتی آمد پیش من و گفت به این رشته علاقه ندارم و میخواهم پاسدار شوم و وارد نظام شوم. قبل از شهادتش به تهران رفته بود و در کنار سردار شهید امیرعلی حاجیزاده به شهادت رسیدند. بعد از اینکه پیکرش را آوردند، نشانم ندادند و گفتند؛ مادر، شما نگاه نکن و همان چهره قدیم شهید که آخرین بار از تو جدا شد را یادت باشد.
مادر شهید تعریف میکند: پسرم در آن شب آخر، نشانههای زیادی برای آمادگی این شهادتش داشت. آن شب، سر سفره شام، وقتی چند قاشق غذا خورد، یک دفعه گفت؛ «مامان، چقدر غذات مزه بهشت میده!» تعجب کردم. تا آن شب از این حرفها نمیزد. این هم یک نشانه بود.