نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

امروز که بیست نشدم!

امروز که بیست نشدم!

نوید شاهد- «امروز که بیست نشدم»، داستان زیبا و خواندنی «عالیه سلطانی گرد فرامرزی» از کتاب «چراغانی ماه» است. این داستان غصه‌های دل کوچک دختری را روایت می‌کند که پدرش از ناحیه چشم جانباز شده و نمی‌تواند قد کشیدن دخترش را ببیند. در بخشی از این حکایت زیبا آمده است: «روی موزائیک‌ها تا دکه بابایی لی‌لی می‌کنم. با اون کفشای صورتیم که بابایی دیروز برام از کفاشی عمو جواد خریده و تَق تَق صدا می‌ده. یه پروانه روش داره؛ که بالهاش رو بالا و پایین می‌کنه. اگه بابایی بفهمه بیست نشدم چی؟»
ماجرای اصرار فرمانده جوان و پوزخند رزمنده ها چه بود؟

ماجرای اصرار فرمانده جوان و پوزخند رزمنده ها چه بود؟

نوید شاهد- لب کارون، نوشته مهتاب درخشنده، داستان یک فرمانده جوان اما با تجربه است که در مجموعه داستان‌های کوتاه گنج پنهان گردآوری شده، در بخشی از این داستان آمده است: « دیدم فرمانده اصرار دارد که با بچه ها داخل سنگر صحبت کند. کمی جلوتر رفتم تا ببینم اوضاع از چه قرار است. بچه‌ها خیال کردند که از ترس خود چنین عبارتی را به کار برده و با پوزخند مغرورانه گفتند: نه، همین‌جا صحبت می‌کنیم، ما ترسی از این توپ و تفنگ‌ها نداریم!»
«نامه ای به شرط سیلی» اما گیرنده نامه شهید شد

«نامه ای به شرط سیلی» اما گیرنده نامه شهید شد

نوید شاهد - کتاب «تندبادی از کویر» به قلم «حسین نیری» توسط نشر شاهد منتشر شده و یکی از عناوین کتاب «نامه‌ای به شرط سیلی» نام دارد که داستان را اینگونه شرح داده است: رزمنده‌ای که برای رفتن به جبهه نامه‌ای را از دوست رزمنده‌اش به شرط سیلی امانت می‌گیرد تا تحویل فردی که در جبهه است بدهد، ولی شهد شیرین شهادت این فرصت را از او می‌گیرد.
مزه محبت شهید «اقارب‌پرست» به سربازان در پادگان

مزه محبت شهید «اقارب‌پرست» به سربازان در پادگان

نوید شاهد - «مزه محبت» عنوان داستانی از کتاب «سوغات کربلا» است که به زندگی شهید «حسن اقارب‌پرست» می پردازد. این داستان توسط «حمیدرضا گلچین» نوشته و از سوی «نشر شاهد» به چاپ رسیده است. در ادامه این داستان را می خوانید.
در راه آزادی کربلا به شهادت رسید

در راه آزادی کربلا به شهادت رسید

نوید شاهد - کتاب «آخرین نبرد» به نویسندگی «داوود امیریان» و توسط نشر شاهد به چاپ رسیده است که یکی از عناوین آن «در راه آزادی کربلا به شهادت رسید» است. داستان از این قرار است که شهید محسن وزوایی با وجود کسالتی که داشت باز هم به جبهه رفت و برای آزادی خرمشهر در مقابل دشمن جنگید و به شهادت رسید. شهید وزوایی همیشه می‌گفت: « من کربلا را برای خودم نمی خواهم؛ بلکه برای نسل های بعدی می‌خواهم».
داستان سکوت حاج کاظم چه بود؟

داستان سکوت حاج کاظم چه بود؟

نوید شاهد - «داستان سکوت حاج کاظم چه بود؟» نام یکی از داستان هاي کتاب «بی نشان» است که نشر شاهد آن را برای نسل نوجوان منتشر کرده است و داستان را اینگونه روایت می کند: فرماندهی به علت ترکش خمپاره ای که به فک او اصابت کرده بود به او اجازه صحبت کردن نمی داد ولی باز هم با همان مجروحیت عقب نشینی نکرد و به جبهه کنار بسجیان بازگشت.
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین