خاطراتی پیرامون شهید «علی بهزادی»؛
تعداد بازدید: ۷۸
همرزم شهید «علی بهزادی» آمده است: در مدتی که کردستان بودیم، هر وقت برای پاکسازی روستاهای اشغال شده توسط دموکراتها و کومله ها نیرو می خواستیم، اولین نفری که اعلام آمادگی می کرد، علی بود.

به گزارش نوید شاهد کرمان؛ شهید "علی بهزادی" در سال 1334 در روستای فرخ‌ بهزاد از توابع شهرستان شهربابک به دنیا آمد. وی قبل از انقلاب اسلامی به مبارزه علیه رژیم پهلوی پرداخت و در هنگام جنگ تحمیلی نیز در عملیات‌های متعدد حضور موثری داشت، تا این که سرانجام پس از قریب به شش سال حضور مستمر در جبهه، در جادۀ اهواز ـ کرمان بر اثر تصادف به شهادت رسید.

همیشه آماده اعزام به خط مقدم بود

در ادامه به مرور خاطراتی از شهید «علی بهزادی» می پردازیم:

*** مأموریت شش ماهه اش که در کردستان تمام شد، همان جا ماند و حاضر نشد برگردد عقب. در مدتی که آنجا بودیم، هر وقت برای پاکسازی روستاهای اشغال شده توسط دموکراتها و کومله ها نیرو می خواستیم، اولین نفری که اعلام آمادگی می کرد، علی بود.

*** داشت با دستگاهی که خودش ساخته بود، اعلامیه های امام را چاپ می کرد. روی اعلامیه ی اول شماره ی یک زد و روی اعلامیه ی دوم، شماره ی شش. پرسیدم: چرا یک دفعه از شماره ی یک رفتی سراغ اعلامیه ی شماره شش؛ پس بقیه ی اعلامیه ها چی میشن؟ خندید و گفت: ساواک وقتی اعلامیه ی شماره ی یک رو ببینه و بعد هم چشمش به اعلامیه ی شماره ی شش بیفته، تصور می کنه بقیه ی شماره ها پخش شدن، ولی خودشون متوجه نشدن. این کار باعث ناراحتی و عصبانیت ساواک میشه و باعث خوش حالی ما.

*** می خواست با دختر خاله اش ازدواج کند. آمد پیشم و گفت: شما دایی من هستی، دایی او دخترخاله هم هستی. معیارهای مذهبی رو در نظر بگیر و اون چه فکر میکنی خداپسندانه است، انجام بده.

*** چند سئوال روی یک کاغذ نوشته بود. کاغذ را داد به دستم و گفت: این سئوال ها را بگیر و بده به دخترخاله؛ جواب سئوال ها مشخص می کنه که ما با هم هم فکر و هم عقیده هستیم، یا نه. دخترخاله که جواب سئوالها را داد، رسما از او خواستگاری کرد.

*** مأموریت شش ماهه اش که در کردستان تمام شد، همان جا ماند و حاضر نشد برگردد عقب. در مدتی که آنجا بودیم، هر وقت برای پاکسازی روستاهای اشغال شده توسط دموکراتها و کومله ها نیرو می خواستیم، اولین نفری که اعلام آمادگی می کرد، علی بود.

*** در دانشگاه قبول شد. دو سال در رشته ی علوم تندرستی درس خواند تا اینکه جنگ شروع شد. بعد هم ترک تحصیل کرد و یک راست رفت جبهه.

منیع: کتاب «شیشه و سنگ»

پایان پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده