نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

آرشیو کامل
انگار دريا،دل به رودي مي سپارد/ برسينه اش،وقتي سرم را مي فشارد/ بابا!دلم مثل نفسهايت،گرفته است اما خجالت مي كشم،باران ببارد
۱۷ آذر ۱۳۹۸ - ۰۹:۰۱
استاد مرتضی مطهری به سال 1298 ه.ش در شهرستان فریمان به دنیا آمد. سراسر دوران زندگی خود وقف خدمت به اسلام عزیز نمود و پس از سالها مبارزه در جبهه های مختلف فرهنگی، سیاسی در حوزه های علمیه و دانشگاهها سرانجام بتاریخ 58/2/12 توسط گروه فرقان به شهادت رسید.
۱۴ آذر ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۳
شهید محمد علی رجایی در سال 1312 در شهرستان قزوین متولد شد. او از میان پابرهنه ها و محرومین مغضوب دیکتاتورها برخاست. با تلاشی وصف ناپذیر خود را وقف اهداف انبیاء و اولیاء خدا نمود و منشاء خدمات شایانی در جامعه اسلامی گشت.
۱۶ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴:۱۶
ببين كه مثل يك غزل،پر از هجاي زخمي ام /نسيم درد مي وزد ،به شاخه هاي زخمي ام / در انتهاي اين سفر،سري به خلوتم بزن!
۱۶ آذر ۱۳۹۸ - ۰۷:۰۱
اينجا حلبچه است/ صداي بمب، نفير مرگ، جغرافياي سكوت/ هفت هزار سال راه آمده ام/ هفت هزار بار مرده ام
۱۵ آذر ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۱
ابراهیم چفقانی نوجوان بود که آمده بود جبهه و خیلی هم مادرش را دوست داشت. به قول ما خیلی "مامانی" بود!
۰۹ تير ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۰
یوسف عزیزی بنی طرف راوی خاطرات خرمشهر می نویسد: آن شب تا صبح صدای غرش توپخانه به گوش می رسید. هنوز نمی توانستیم صداها را تشخیص بدهیم. بعدها خبره شدیم و همین که صدایی می آمد، زنم می گفت: «چله چله» س یا «خمسه خمسه» یا « توپخونه»
۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۲
باز خدا پدر ابوحامد را بیامرزد که به خاطر خاطرخواهی مادرم هم شده خبر را از ژاندارمری راست آورد گذاشت کف دستم، که تا فرصت داری فرار کن یوسف جان که اگر بگیرندت من جواب مادرت را چگونه بدهم مادرت مگر طاقت چقدر غصه را دارد توی این سن و سال
۱۰ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۰:۲۴
آمبولانس، آمبولانس، آمبو... دستپاچه آخرین بخیه را روی بازوی مجروح عراقی با پنس گره زدم. از قیافه اش خوشم نمی آمد! دست خودم نبود. پنس و قیچی را کنار مجروح عراقی رها کردم و داد زدم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۳
گفتند که چیزی از شهید اورنگی نمی دانیم و در تحقیقها هم به جایی نرسیدیم، اما در بررسی دقیق تر متوجه شدیم که در عکسها، یک نفر همیشه درکنار اوست
۱۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۹
بابای من دروازه ­بان است / دروازه ­بانی فرز و عالی / سد می­کند دروازه‌ها را / با یک عصای خشک و خالی
۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۸
روز اول خرداد سال 1341 که نوزادی با گریه خود، شادی را به خانواده حاج فاضل لفیتی بخشید، هیچ کس نمی دانست که روزی همین دختر کوچک نورسیده، با شهادت مظلومانه اش، سند رسوایی مدعیان آزادی عربها از یوغ دشمنان خواهد شد.
۱۶ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴:۲۴
غروب بيست و هفتم اسفند 1366 در دره «احمد آوا» غروب غم انگيز و دردناكي بود. مردم مظلوم خرمال و حلبچه سوار بر مركب‌هاي خود به دره‌ها، كوههاي اطراف پناه مي‌آورند. از دور در هر گوشه نوركم سوي فانوس را مي‌ديديم و صداي ضج و ناله بچه‌ها و آه مادرها و شيون همسران كه عزيزي را از دست داده بودند ضجه‌هايي كه دل‌ها را به درد مي‌آورد.
۰۸ آذر ۱۳۹۸ - ۲۳:۵۵
یکسال بود که از زادگاهش سوسنگر، جدا شده بود و در این یکسال چه شبهایی که خواب کوچه های خاکی اما با صفایش را می دید. خواب بالا رفتن پسر بچه ها از نخل های کوتاه و چیدن خرماها، خواب بردن گاومیش ها به رودخانه کنار شهر. روزها هم به یاد مدرسه ای می افتاد که در آن درس خوانده بود و همکلاسی هایش یکسال بود از آنها بی خبر بود.
۰۸ آذر ۱۳۹۸ - ۲۳:۴۱
در بخش آلبوجلال شمالی از بخشهای سوسنگرد، منزلی است که مادر آن خانواده، ناگفته های فراوانی از روزهای آغاز جنگ تحمیلی و تهاجم ارتش بعث عراق در شهریور 1359 دارد. خانم صبیحه جلالی چند تن از خانواده اش از جمله مادر و پدرش در همان آغاز جنگ به شهادت رسیده اند.
۰۸ آذر ۱۳۹۸ - ۲۳:۴۱