ما در دل دشمن قرار گرفته بودیم و در همین حین یک خمپاره زده شد و تعدادی از بچه ها من جمله میرحسینی ترکش خوردند و هر چه بچه ها اصرار کردند که به عقب برگردند قبول نکردند و دلاورانه به مبارزه ادامه دادند و گفتند این منطقه باید حفظ شود .
به گزارش نوید شاهد از کرمان، عملیات والفجر 1 بعد از عید سال 1362 تقریبا 22 فروردین شروع شد و نیروهای ما درون یک دره در حال استراحت و وداع بودن و آخرین توصیه ها برای شروع عملیات گفته شد. 

من یکی از پیک های این گردان بودم و از نزدیک می دیدم که حاج قاسم میرحسینی چگونه بین بچه ها می رفت و التماس دعا می گرفت و توصیه های لازم را گوش زد می کرد. تا اینکه عملیات شروع شد و ما تا میدان مین دشمن پیشروی کردیم و چون محورهای راست و چپ ما لو رفته بود آتش دشمن شروع شد و هنوز مقداری از بچه ها میان میدان مین بودند.

من ایشون را می دیدم که در میان آتش دشمن به هیچ وجه سرخودش را خم نمی کرد و سریعا در گردان جلو و عقب می رفتند. تعدادی از بچه ها شهید و مجروح شدند که در این میان پیک شهید میرحسینی نیز شهید شد. تا اینکه محور باز شد و بچه به همراه ایشان مشغول پاکسازی شدند. 

شهید میرحسینی گفتند باید بریم تپه های جلویی را تصرف کنیم و دشمن را غافلگیر کنیم که نتوانند آتش خود را برسر بچه های ما بریزند. از اونجا با توجه به اینکه پیک ایشون شهید شده بودن من همراه ایشون شدم و با دوازده نفر دیگر از بچه ها تا تپه های 139 پیشروی کردیم.

ایشون آر پی جی را از بچه ها گرفتن و شروع کردن به آرپی جی زدن به سمت عراقی ها. ­حتی یکی از بچه ها می خواست تا آر پی جی را از ایشون بگیرد قبول نکردند. یادم هست ایشون با اینکه به قول معروف سرشون بسیار شلوغ بود یکسره ذکر می گفتند. در همین حین از فرماندهی تماس گرفتند و وقتی فهمیدن ما تا تپه های 139 پیشروی کردیم بسیار متعجب شدند. 

اما چون جناح راست و چپ ما موفق نشده بودن و عقب افتاده بودن، ما در دل دشمن قرار گرفته بودیم و تقریبا داشتیم محاصره می شدیم .در همین حین یک خمپاره زده شد و تعدادی از بچه ها من جمله میرحسینی ترکش خوردند و ایشون از ناحیه دست و گوش مجروح گشتند .هر چه بچه ها اصرار کردند که ایشون به عقب برگردند قبول نکردند و دلاورانه به مبارزه ادامه دادند و گفتند این منطقه باید حفظ شود.
راوی : احمدعلی نخعی (همرزم شهيد)

پیرامون شهید «قاسم میرحسینی»/ پیشروی دلاورانه

سردار شهيد حاج قاسم ميرحسيني در سال 1342 ‪  در روستاي صفدر ميربيك از توابع جزينك زابل ديده به جهان گشوده بود. 
وي در سال 1360 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و در بخشهاي پذيرش و عمليات اين نهاد انقلابي مشغول فعاليت شد. شهيد ميرحسيني پس از گذراندن پنج ماه دوره آموزشي همزمان با عمليات بزرگ بيت‌المقدس براي شركت در اين عمليات عازم جبهه حق عليه باطل شد.
وی قائم مقام لشکر 41 ثارالله بود و سرانجام در عملیات کربلای ۵ پس از سامان دهی نیروها در حین عملیات بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به ناحیه پیشانی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده