خاطراتی پیرامون شهید «محمدحسین نامدارمحمدی»؛
محمد حسین گفت: «مادر! این ماشین متعلق به بیت المال هست و نباید استفاده ی شخصی بشه. اگر حالتون خوب نیست، صبر کنید، میرم ماشین دوستم رو میگیرم و میبرمتون دکتر.»
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «محمدحسین نامدار محمدی» يكم‌‌ بهمن ‌1339، در شهرستان‌ ‌تهران به دنيا آمد. وی تا پايان مقطع‌ متوسطه در رشته برق درس‌ خواند و ديپلم ‌گرفت. سال 1358، ازدواج ‌كرد و ‌صاحب دو دختر شد. پاسدار بود، ششم‌ تير1361، در دارخوين بر اثر سانحه تصادف به‌ شهادت رسيد.

ماشین بیت المال
***گفتم: «پسر یکی از اقوام جبهه است و مادرش ازش اطلاعی نداره. اگر ممکنه از سپاه با اهواز تماس بگیر، پس ببین حالش چطوره.«
محمدحسین خیلی ناراحت شد و گفت: «مادر! مگر سپاه مخابرات شخصی منه؟ إنشاءالله پسرشون سالمه.«

***گفتم: «محمدحسین! می خوام برم دکتر. حالا که با ماشین اداره از چهارراه کاظمی رد میشی، من رو هم ببر. گفت: «مادر! این ماشین متعلق به بیت الماله و نباید ازش استفاده ی شخصی بشه. اگر حالتون خوب نیست، صبر کنید، میرم ماشین دوستم رو میگیرم و میبرمتون دکتر.«

***گفت: «مأموریت من در پشت جبهه تموم شده و باید به جبهه بروم.« رفت تهران و از آن ّ جا به جبهه اعزام شد. بعد از مدتی به مرخصی آمد. گفتم: «از جبهه چه خبر؟!«  گفت: «جوانها به عشق امام و اسلام می جنگند. إنشاءالله اسلام پیروز میشه.« گفتم: «تو اونجا چه کارهای؟ گفت: «من پاسدار امامم، پاسدار قرآن...» سرانجام، محمدحسین به آرزوی دیرینه اش رسید و در روز ششم تیرماه 61 به شهادت رسید.
منبع: کتاب بی پسر(خاطرات مادران شهدا)

پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده